مـعـیـن الـحـق

 

اگر خدای متعال کمک کند سعی میکنم فقط معین الحق باشم و لاغیر.                                      

خسارت بزرگ یعنی ناشناخته بودن اینها

از همان سالهای اول طلبگی ام دیده بودمش ، با همان خانه خشتی که هنوز هم هست، با همان اولین برخورد ها مجذوب سیمای الهی اش شده بودم ؛ یادم هست که یک بار میخواستم مدرسه ام را عوض کنم تا به منزل ایشان نزدیک تر باشم؛ حتی اگر ملا و با سواد هم نبود؛ حتی اگر روحانی هم نبود باز هم شخصیتش برایم جذاب بود؛ قد رشید و شجاعت و آزادگی اش انسان را به یاد یک سرداران عرصه های نبرد می انداخت؛

اما دل خاشع و تواضع مثال زدنی اش که نمونه اش را هیچ کجا ندیدام چهره ی عارفی دلسوخته را تداعی میکرد؛ چند بار با ایشان هم قدم شده بودم؛ با این که نه شاگردش بودم و نه نسبتی با ایشان داشتم ولی نه من ؛ که هر انسان منصفی را به خود جذب میکرد.

بکاء بود و با کمترین توجهی به ذات اقدس الهی اشکش مثل مروارید غلطان بر چهره اش سرازیر میشد، .... بگذریم از تواضع و زهد این بزرگ مرد که مثنوی هفتاد من کاغذ میخواهد... در مقبولیتش همین قدر بس که ایشان از جمله 12 نفری بودند که بعد از فوت ایت الله بروجردی مرجعیت امام امت ره را امضا کردند.

چند روزی بود که خیلی دلم هوایش کرده بود و مدام به یادش بودم، امشب خبردار شدم که در یکی از بیمارستان های قم بستری هستند، به یاد این بیت افتادم که :

ایام خوش آن بود که با دوست گذر شد

باقی همه بی حاصلی بی خبری بود

......

منظور فیلسوف الهی حکیم وارسته آیت الله حاج شیخ یحیی انصاری شیرازی،   ++ از شاگردان ارزنده ی حضرت امام خمینی ره و علامه طباطبایی ره است.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۳٠
تگ ها : عمومی

مقاله اولیه اشتغال زنان

محرم 89تبلیغ نرفتم، درسها تعطیل بود ،هم بحثی عزیزم مقاله ای درباره اشتغال زنان نوشته بود که در نوع خودش از لحاظ جمع آوری و فهرست ادله تحقیقی جدید و جالبی بود. وقتی مقاله شون رو خوندم تصمیم گرفتم به بعضی از فقراتش حاشیه بزنم، البته هم در اصل خود مقاله و حاشیه های اون اشکالاتی وارد هست ، ولی دیدنش خالی از لطف نیست.

( حاشیه های بنده به صورت پی نوشت هست)

ناگفته نمونه که این مقاله اخیرا بازنویسی ،تکمیل و تصحیح شده که امیدوارم در وقت مناسب منتشر بشه.

ادامه مطلب   
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۳٠

باغ پدر بزرگ

با یکی از دوستام و البته به همراه خانواده از قم را افتادیم، اینقدر بین راه از شهرمون براش گفتم که تو مخیله اش نمی گنجید، یادمه به شوخی بهم گفت : این همه تعریف میکنی ولی وقتی میرسیم میبینیم یه روستا با چهار تا خونه بیشتر نیست. ولی همین که ورودی شهر رو رد کردیم حال و هوا و طبیعت زیبای شهر حسابی جذبش کرد، حالا نوبت اون بود که هی از شهر ما تعریف کنه و منم پیروزمندانه سر تکون بدم و بگم : دیدی هر چی میگفتم باورت نمیشد؟

موقع نهاربهش وعده دادم که عصر میبرمت باغ پدربزرگ، اونم حسابی دهنش آب افتاده بود ولی متاسفانه ( یا خوشبختانه) جز چند ساعتی بیشتر نمیتونست مهمون ما باشه و باید میرفت یه شهر دیگه.

یک هفته ای گذشت و خودم هنوز فرصت نکرده بودم یه سر به باغ پدربزرگ بزنم، تا این که یه روز که از جلوش رد میشدم دیدم درباغ بازه، ماشین رو همون جا پارک کردم و رفتم تو باغ، اولش باورم نشد، نه درختی بود نه سبزه ای و نه میوه ای. هرجای باغ رو که نگاه میکردم خاطره ای داشتم، یادمه این درخت انار شیرین ترین و بی هسته ترین انار رو داشت ولی الان ....

این یکی درخت، بیشترین بادوم رو داشت...

اینجا یه درخت سیب شیرین بود...

این یکی زردآلو...

اینجا پر بود از گل نرگس ...

اینجا هم ردیف گلهای محمدی...

اینجا فوتبال بازی میکردیم...

....

ولی حالا فقط زمین خشک و سفتی بود که بر اثر خشک سالی حتی علف برا گوسفندها هم نداشت.

 شاید چند ساعتی گذشت تا تونستم باور کنم بیدارم، خوب شد اون رفیقم نبود تا اینجا رو ببینه و الا حسابی آبرو ریزی میشد. اون باغ با همه ی هیبت و زیباییش فرو ریخت، تنها چیزی که مونده همون خاطره ها، محبت ها وصمیمیت ها بود ، فکر میکنم  فقط اینهاست که همیشه همراه ما خواهند ماند.

+++

گاهی فکر میکنم چه خوبه آدم به هیچ چیزی دل نبنده.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٩
تگ ها : عمومی

درآمدی بر نمونه سوالات مدارس دخترانه از مبلغان دینی

مقاله تبلیغی شماره یک نشریه مائده را اینجا گذاشتم. این هم مقاله شماره دو نشریه مائده :

درآمدی بر نمونه سوالات  مدارس دخترانه از مبلغان دینی:

ادامه مطلب   
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۸

روزهای خداحافظی

اقا زاده ی 16 ساله ی یکی از دوستانم که هنوز موی صورتش در نیامده  ، به تازگی طلبه حوزه علمیه قم شده ،  هر وقت که به چهره ی معصومانه اش نگاه میکنم به یاد سالهای اول طلبگی خودم می افتم ، سالهایی که خانواده هنوز به دوری من عادت نکرده بودند.

 تا  چهار پنج سال بعد از طلبگی من بود که وقتی تعطیلات تابستان تمام میشد و میخواستم به قم برگردم موقع خداحافظی قطرات اشک در چشمان مرحوم مادر بزرگم حلقه میزد و با بغضی ترکیده ، یک عالمه سفارش و نصیحت میکرد ، بعد هم با همان قد خمیده بلند میشد چند قدمی بدرقه ام میکرد، دستانش را میبوسیدم و حالا نوبت من بود که دلم برایش تنگ شود و هر جور که میشود کاری کنم نفهمد من هم گلوگیر بغضی سنگین شدم ام. راستش را بخواهید حس میکردم باید از خودم استقامت نشان بدم تا شاید قوت قلبی برایشان باشد.

حالا این روزهای اول سال تحصیل، خیلی به یاد ان روزها هستم .  

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٧
تگ ها : عمومی

معین الحق

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب   
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٦/٢٥
تگ ها : پیش نویس

طلبه جوان و آسیب های تبلیغ

یادم هست در مدرسه حقانی درس میخواندم، حجره شماره 72 طبقه سوم، برایم مثل غار حرا بود برای تفکر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله.

کافی بود قلم و کاغذ را آماده میکردم و مشغول نوشتن میشدم، زمستان86 بود. آن سال پایه ششم حوزه بودم و همان سال هم تازه معمم شده بودم  و بعد از چند ماهی عازم تبلیغ شدم، بعد از بازگشت از تبلیغ ، با جمعی از دوستان تصمیم گرفتیم تجارب تبلیغی خود را در نشریه ای جمع آوری کنیم . نتیجه آن نشریه مائده بود که البته عمر آن به بیشتر از یک شماره نرسید . سه تا از مقاله های آن نشریه را من نوشته بودم و امروز تصمیم گرفتم مقاله اول ان نشریه را اینجا بگذارم....

 

ادامه مطلب   
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۳

ما و پادشاهی عالم

قبلا که هنوز یارانه ای درکار نبود و نون ها ارزون بود، صبح زودساعت حدود 6 ناشتا نخورده از در خونه میزدیم بیرون و میرفتیم حرم برا مباحثه ، تا حدود هفت و نیم مباحثه میکردیم و بعد هم میرفتیم طرف موسسه که ساعت هشت سر کلاس باشیم. بعد کلاس هم یه نون سنگک و یه خورده پنیر با رفقا میخوردیم.

پارسال که ساختمون موسسمون عوض شد پنیر و نون سنگک هم از برنامه مون حذف شد و گهگاه رفقا از خونه که میومدن بین راه  یه نون بربری میخریدن و در وقت وقت استراحت بین دو کلاس ، با هم  میخوردیم، یه روز با خودم گفتم ببین : زندگی تو که یه تکه نون بربری به اندازه کف دست رو با رفقات با شور و نشاط و بی دغدغه میخوری هزار بارشرف داره به زندگی اون رییس و تاجری که روی مبل مخمل نشسته و نون بربریش رو تو لیوان شیر عسلش میزنه ولی با هزار تا دغدغه زندگی میکنه. واقعا همون یه کف دست نون بربری به پادشاهی عالم میارزه.

به قول بزرگی :

جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است

پیاله گیر که عمــر عـزیز بی بدل است

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۳
تگ ها : عمومی

مرغی که هنوز تخم نزاشته

ماه رمضان چند سال قبل در روستایی خوش آب و هوا کلاس قرانی برای دانش اموزان ابتدایی داشتم، بچه ی 5 - 6 ساله ای که هنوز مدرسه نمیرفت و خیلی هم شلوغ بود همیشه دور و بر کلاسمان میچرخید و  اسباب مزاحمت و شلوغ کاری میشد.

یک روز به طور ناگهانی در کلاس رو باز کرد و پرید تو مسجد و خودش رو زیر جعبه ی جامهری مخفی کرد،بعد هم صدا میزد من مرغم و میخوام اینجا تخم بزارم ، قد قدققد ... من مرغم. ... . میخوام تخم بزارم.

همه ی بچه ها متعجب و بهت زده به اون صحنه نگاه میکردند، یه دفعه چیزی تو ذهنم جرقه زد، بهش گفتم : پسر عزیزم شما که میخوای تخم بزاری اینجوری نمیشه، اول برو تو حیاط مسجد یه کم دونه بخور چاق بشی بعد بیا اینجا تخم بزار.

طفل خردپا که توقع همچین برخوردی رو نداشت انگار خودشم باورش شد که مرغه، فورا از جاش بلند شد و رفت بیرون تا دونه بخوره، ما هم به کلاسمون ادامه دادیم.

آخرای کلاس بود که دوباره برگشت و گفت الان دیگه چاق شدم، ولی کلاس ما دیگه تموم شده بود و وقت نماز جماعت بود و اون هنوز ... .

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٢
تگ ها : عمومی

یک ساعت به غروب روز اول سال تحصیلی

سال تحصیلی جدید ما در مرکز فقهی ائمه اطهارعلیهم السلام هم شروع شد،طبق یک رسم قدیمی حوزوی که البته شاید هم ناشی از اهمیت به نماز اول وقت باشه، اعلام شد درس استاد قائنی دام ظله بعد از ظهر یک ساعت به غروبه ، فقط نمیدونم چرا این یک ساعت به غروب رو بعضی ها 6 عصر و بعضی ها 6 و ربع و بعضی ها 6 و نیم فهمیدند. 

 پ ن : احتمالا به خاطر اختلاف در غروب آفتاب و وقت مغرب بوده.!!!

...

امروز بین راه خونه تا مرکز فقهی فکر میکردم که خدا نکنه یه سال زنده باشم و شروع سال تحصیلی نداشته باشم،  دیگه خیلی به فضای مدرسه ای عادت کردم.

اللهم اکرمنا بالهدی و الاستقامه

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۱
تگ ها : عمومی

اطلاع بر تمام احادیث یک مساله

در مجلس درس مرحوم آیت الله بهجت ره شنیدم که فرمودند : اگر کسی طالب این باشد که در مساله ای به تمام احادیثش دسترسی پیدا کند پس باید به کتاب مستدرک محدث نوری ره و حدائق الناظره محدث بحرانی ره مراجعه کند.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٦
تگ ها : حدیث ، نکته ، فقه

منبع پنجم برای استنباط !

 سال آخر حیات مرحوم آیت الله العظمی بهجت ره بود و به خاطر نزدیکی محل تحصیلم به مسجد معظم له توفیق بود تا گهگاه برای زیارتشان به مجلس درسشان مشرف شوم.

گویا ایشان ارتکاز متشرعه را علاوه بر قرآن حدیث عقل و اجماع، منبع پنجم استنباط احکام شرعی میدانستند و روی آن تاکید فراوانی داشتند و به نظرم تعبیر منبع پنجم را در مورد آن بکار بردند.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٥
تگ ها : اصول فقه ، نکته

نماز قضای پدر که بر فرزند واجب است

در مساله نماز قضای پدر که بر گردن فرزند یا پسر بزرگتر است تحقیق خاصی نکرده ام ولی شم فقهی و ذوق شخصی بنده چنین قضاوت میکند که این نماز در صورتی بر فرزند بزرگتر واجب است که پدر عالما عامدا و از روی بی توحهی تام ترک نماز نکرده باشد، به عبارت دیگر نماز خوانی باشد که سهل انگار به نماز بوده و گهگاه تارک الصلوه بوده.

دلیل این مطلب هم این است که اگر قرار باشد فرزند تمام نماز های ایم بلوغ پدر را قضا کند ، این حجم سنگین از نماز قضا چیزی شبیه به تملیف ما لا یطاق خواهد بود، مخصوصا که نوعا نماز قضای پدر ، بعد از سی یا چهل سالگی ِ فرزند، بر وی واجب میشود.( در بسیاری از موارد وقتی پدر فوت میکند فرزنددر سن بالایی قرار دارد).

حال این حدس چقدر قریب به واقع است الله اعلم.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٥
تگ ها : فقه ، مباحثه

انصاف چیست؟ مثالی بزنید

دو سه سال قبل استاد محترمی مشغول تدریس بودن و من هم مثل همیشه ، بیشتر از همه سوال میکردم، در اوج بیان علمی یه جای سخت رسائل یهو از استاد سوالی پرسیدم، استاد نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و گفت : این چه سوال بی ربطیه که میپرسی؟ اشکال وارد نیست.

شاید سی ثانیه بعد بود که  آسید حسین همون سوال منو دوباره از استاد پرسید، بعد استاد یه نگاهی به من کرد وگفت : ببین سوال اینجوری بپرس، علمی و دقیق.

تبعا ما هم جز لبخند چاره ای نداشتیم و استاد منصف  ما وقتی فهمید سوال آسید حسین عینا سوال من بوده از قضاوتی که درباره من داشت عذر خواهی کرد.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٤
تگ ها : عمومی

تداوم امر خیر

از این به بعد رفتارم را با تو تغییر میدهم، دیگر من همبازی تو نیستم، با تو بازی نمیکنم، حتی شوخی هم نمیکنم، دیگر همسایه ات نمیشوم ، اصلا دیگر تواضع و بیجا هم برایمان ضرر دارد، آخر این جوری بیشتر میتونم با تو باشم.

ادامه مطلب   
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٤
تگ ها : متن ادبی

اعتقاد

 

+ خواهش میکنم تو صف  بایستین ، اینجوری باشه به هیچ کس نمیدم.

- آقا من برا مریض میخوام یه دونه بسه

- اقا ما زائریم سه نفریم

+ خواهرا یه کم اینطرف تر بایستن به نامحرم نخورن

- آقا من 5 تا یتیم دارم مریضم و ...

+ الان به همتون میرسه صبر کنید عجله نکنید

- همین یکی بده ما بریم قربون دستت

- آقا هل نده ، خفه شدم، بچه رو له کردی.

+ زیاده هل ندید خواهشا، دست و پای پیرمرد شکست.

+ اینم اخریشه، دیگه تموم شد

.

 

ادامه مطلب   
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٦/۱۳
تگ ها : متن ادبی

تحقیقی در مساله غنا

وقتی تازه درس مکاسب محرمه رو شروع کرده بودم، فکر میکردم به زودی گره بسیاری از مسائل فقهی رو میتونم باز کنم ، این تحقیق رو اون موقع نوشتم وقتی که به خاطر تعطیلات رسمی خیلی از طلاب از قم رفته بودن و من تنها توی خونه نشستم و اینا رو نوشتم، بعد ها فهمیدم که تحقیقم اشکال داره و خیلی جاها رو خوب نفهمیدم، ضمن این که موضوع غنا یکی از مشکل ترین مباحث فقهی هست، یادم هست وقتی  ایت الله جواد فاضل رییس موسسه تحقیق رو دیدن خیلی تشویق کردند و مبلغی هم به عنوان جایزه برامون در نظر گرفتند، اما شاید این جایزه نه برای محتوای تحقیق بود که بیشتر برای تشویق یک طلبه نوپا بود، حالا متن 35 صفحه ای این تحقیق رو برا یادگاری هم که شده اینجا میزارم شاید بدرد کسی بخوره.

البته هر چند این تحقیق اشکالاتی داره ولی در جشنواره علامه حلی ره رتبه بالای شصت رو اورده و ضمنا در خاتمه ثابت کرده : جواز غنا در هر امرضروری عرفی که بدون غنا اجرای آن امر عرفی سخت است البته به قید تحریص شرعی بر آن امرضروری عرفی.

ادامه مطلب   
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٦/۱۳

کتابهایی که به تازگی خودنم

 جانستان کابلستان : واقعا جالب و مفید بود فقط چند صفحه اولش رو تحمل کنید.

 مرزها : آیت الله گرامی

 بردگی در اسلام: آیت الله گرامی

 هر دوتا خیلی جالب بود مخصوصا دومی که در موضوع خودش کم نظیر بود.

 دردانه : آلبوم عکس آیت الله بهجت ره

 اینقدر به ایشون علاقه داشتم که از مدتها قبل منتظر بودم چاپ بشه ، حتی در مراسم رونمایی از کتاب هم حاضر شدم، قیمتش 50 هزارتومن بود که نقدا پرداخت کردم، ولی کاملا از خریدنش پشیمونم، هم از انتخاب نو ع عکس ها و هم قطع کتاب و قیمتش. میفروشمش.

مجوعه ای از آثار محمد بهمن بیگی مثل : اگر قره قاچ نبود، به اجاقت قسم و طلای شهامت : خوندنشون رو به هر طلبه و معلمی ، مخصوصا طلابی که با عشایر سر و کار دارن توصیه میکنم.

بابا نظر : جالب بود و کمی کش دار

خاطرات شهید علی صیاد شیرازی : کتاب متوسطی بود.

روش برخورد با افراد تند خو (تانگ فو) : واقعا جالب بود مخصوصا که تو این موضوع کمتر کتابی رو دیدم.ترجمه نفیسه معتکف .

و ....

 

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٢
تگ ها : عمومی

یه همچین آدمیه

تازه پدرش فوت شده بود، دو سه روز بعد که تو موسسه دیدمش یه صبح زود بود که پشت میز کارش داشت کاراش رو راست و ریس میکرد . بهش تسلیت گفتم، سرش رو بالا کرد و ازم تشکر کرد، هنوز چند جمله ای بیشتر حرف نزده بودیم که دیدم مثل همیشه لبخند اومده لبشه ، هر چند در عمق چهره اش غمگین به نظر میرسید ولی باز هم اخلاق خوبش تو چهره اش بیشتر از غصه هاش خودنمایی میکرد. دو سه جمله حرف نزده بودیم که دیدم بابا این روحیه اش از خود ماها خیلی بهتره.

یعنی میخام بگم م. واحدی کیا یه همچین آدم خوش اخلاقیه. 

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٢
تگ ها : عمومی

خدا رحمتش کنه

شاعر نیستم اما این چند بیت را برای  مرحوم مادربزرگم -  که زنی مهربان و دلسوز بود - سروده ام.

 

روحش شاد و با ارواح انبیا عظام محشور باد.

 

بی تو ای مادر خوبم چه کنم

چه کنم با غم یــادت چه کنم

ادامه مطلب   
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٦/۱۱
تگ ها : متن ادبی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و اله الطیبین الطاهرین المعصومین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین.

قبلا روی تخته وایت برد اتاق مباحثه چیزایی  مینوشتم ولی معمولا بعد از چند ساعت نوشته هام پاک میشد، نوشتن برای من در حکم نوعی آزاد شدن از افکار فراوان و دغدغه های روزمره هست.

کم کم تصمیم گرفتم که مطالبم رو تو یه وبلاگ نگه دارم تا هم مانداگاری بیشتری داشته باشه و هم افراد بیشتری بتونن ازش استفاده کنن. البته کمی مردد بودم و به استخاره های چند باره متوسل شدم.

در نهایت همه استخاره ها خوب بود و با نام و یاد خدا  شروع به نوشتم کردم.

 

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٠
تگ ها : عمومی