مـعـیـن الـحـق

 

اگر خدای متعال کمک کند سعی میکنم فقط معین الحق باشم و لاغیر.                                      

مرغی که هنوز تخم نزاشته

ماه رمضان چند سال قبل در روستایی خوش آب و هوا کلاس قرانی برای دانش اموزان ابتدایی داشتم، بچه ی 5 - 6 ساله ای که هنوز مدرسه نمیرفت و خیلی هم شلوغ بود همیشه دور و بر کلاسمان میچرخید و  اسباب مزاحمت و شلوغ کاری میشد.

یک روز به طور ناگهانی در کلاس رو باز کرد و پرید تو مسجد و خودش رو زیر جعبه ی جامهری مخفی کرد،بعد هم صدا میزد من مرغم و میخوام اینجا تخم بزارم ، قد قدققد ... من مرغم. ... . میخوام تخم بزارم.

همه ی بچه ها متعجب و بهت زده به اون صحنه نگاه میکردند، یه دفعه چیزی تو ذهنم جرقه زد، بهش گفتم : پسر عزیزم شما که میخوای تخم بزاری اینجوری نمیشه، اول برو تو حیاط مسجد یه کم دونه بخور چاق بشی بعد بیا اینجا تخم بزار.

طفل خردپا که توقع همچین برخوردی رو نداشت انگار خودشم باورش شد که مرغه، فورا از جاش بلند شد و رفت بیرون تا دونه بخوره، ما هم به کلاسمون ادامه دادیم.

آخرای کلاس بود که دوباره برگشت و گفت الان دیگه چاق شدم، ولی کلاس ما دیگه تموم شده بود و وقت نماز جماعت بود و اون هنوز ... .

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٢
تگ ها : عمومی