مـعـیـن الـحـق

 

اگر خدای متعال کمک کند سعی میکنم فقط معین الحق باشم و لاغیر.                                      

روزهای خداحافظی

اقا زاده ی 16 ساله ی یکی از دوستانم که هنوز موی صورتش در نیامده  ، به تازگی طلبه حوزه علمیه قم شده ،  هر وقت که به چهره ی معصومانه اش نگاه میکنم به یاد سالهای اول طلبگی خودم می افتم ، سالهایی که خانواده هنوز به دوری من عادت نکرده بودند.

 تا  چهار پنج سال بعد از طلبگی من بود که وقتی تعطیلات تابستان تمام میشد و میخواستم به قم برگردم موقع خداحافظی قطرات اشک در چشمان مرحوم مادر بزرگم حلقه میزد و با بغضی ترکیده ، یک عالمه سفارش و نصیحت میکرد ، بعد هم با همان قد خمیده بلند میشد چند قدمی بدرقه ام میکرد، دستانش را میبوسیدم و حالا نوبت من بود که دلم برایش تنگ شود و هر جور که میشود کاری کنم نفهمد من هم گلوگیر بغضی سنگین شدم ام. راستش را بخواهید حس میکردم باید از خودم استقامت نشان بدم تا شاید قوت قلبی برایشان باشد.

حالا این روزهای اول سال تحصیل، خیلی به یاد ان روزها هستم .  

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٧
تگ ها : عمومی