مـعـیـن الـحـق

 

اگر خدای متعال کمک کند سعی میکنم فقط معین الحق باشم و لاغیر.                                      

فتاملیه

مقاله زیر در توضیح فتامل و فافهم و ... های کتب فقهی و اصولی و... است که در نوع خود تحقیقی جدید و نو میباشد. مقاله زیر از دوست گرامی آقا سید حسین منافی هست.

...

بسم الله الرّحمن الرّحیم

کلید واژگان: « فتأمّل، فتفطّن، فافهم، فتدبّر، فتفکّر،فتذکّر. »

چکیده: در این نوشتار به این بحث پرداخته شده است که واژه هایی که در آخر بعضی ازمطالب در اصطلاح عربی مثل: فتأمّل و فافهم به کار می رود، اشاره به دقّت مطلب است یا إشکال داشتن آن و این مطلب مورد بررسی قرار می گیرد که این اصطلاحات از چه زمانی شروع شد و علاوه بر نکات خاصّ، به نکاتی عامّ در ابتدای این رساله اشاره شده است.


مقدّمه: یکی از مباحثی که از مباحث کلیشه ای شمرده می شود، بحث پیرامون معنا و موارد کاربرد واژه هایی، مانند: « فتأمّل »،«فتدبّر» ، «فافهم» و ... می باشد. این واژه ها در کتب علمی عربی در پایان بعضی از جملات که حاوی نکات مهم و دقیق است، به کار برده می شود. این نکته قابل توجّه است که این گونه استعمال این واژه ها، نه در لغت های دیگر سابقه و نظیری دارد و نه در خود لغت عربی در عرف عام آن مورد استعمال قرار می گیرد. شاید استعمال هم معنای این واژه ها در سایر لغات، توهین آمیز نیز باشد، مثل واژه ی «فافهم» که در عرف علمی عرب از آن توهین برداشت نمی شود علمی هم معنای آن در سایر لغات، مُشعر به توهین به مخاطب است.

در بررسی موارد إستعمال این واژه ها چند نکته مهّم است: 1- هر یک از این تعابیر، از چه زمانی استعمال شده است که بعد از آن تعبیر از آن رایج شده است.2- ممکن است این واژه ها در استعمالات یک شخص به معنایی و در استعمالات شخص دیگر به معنای دیگری باشد. 3- ممکن است بعضی از واژه ها هنگامی که به تنهایی إستعمال می شوند به معنایی و هنگامی که با واژه ی دیگر استعمال می شوند مثل: «فافهم و تأمّل» به معنای دیگری باشند.

4- باید این نکته بررسی شود که از میان این الفاظ، اینکه اشخاص در هر موضع از یکی از اینها استفاده می کرده اند، به خاطر نکته ای بوده یا اینکه این الفاظ مترادفند و تفاوتی در معنای این واژه ها نیست.

5- ممکن است استعمال هر یک از این واژه ها در ابتداء، در موارد استعمالی خاصّی بوده، ولی به مرور زمان معنای آن تغییر کند. لذا نمی توان از اینکه معنای یکی از این واژه ها در برهه ای از زمان، معنای خاصّی بوده، این نتیجه را گرفت که در عصرهای دیگر نیز این چنین معنایی داشته است.

6- این نکته باید بررسی شود که آیا لزوماً معنای هریک از این واژه ها دقیق بودن مطلب یا اشکال داشتن مطلب است یا اینکه ممکن است در برخی از این واژه ها قائل به اشتراک معنوی آن به معنای ضرورت تأمّل و تفکّر در مطلب شویم، چه اینکه در آن مطلب اشکالی باشد و چه اینکه امر به تأمّل به خاطر دقّت آن مطلب باشد. 7- ثمره ی این بحث هم روشن است. ثمره این بحث، این است که در بسیاری از موارد، نظر کسی که از این واژه ها در کتبش إستعمال کرده مشخّص می شود، مثلاً کسی می گوید:«نماز جمعه در عصر غیبت واجب است به خاطر فلان روایت و استدلال را ذکر می کند و بعد از آن از واژه ی«فتأمّل» یا نظیر آن استفاده می کند. در اینجاست که اگر ما معنای  این واژه را دقّت مطلب بدانیم، معلوم می شود که نظر مصنّف وجوب نماز جمعه است، ولی اگر معنای واژه را إشکال داشتن آن مطلب بدانیم، معلوم می شود که مصنّف در این استدلال خدشه ای دارد. و چه بسا ممکن است معلوم شدن نظر شخص یا اشخاص در حصول شهرت یا إجماع مؤثّر باشد. علاوه بر اینکه برخی از این واژه ها در روایات معصومین(علیهم السّلام) به کار رفته است، لذا برای فهم این روایات، چاره ای نیست از اینکه بحثی تفصیلی در مورد این واژه ها صورت پذیرد.

1-«فتأمّل» و شبه آن، مانند: «فتأمّل جیّداً»،«فتأمّله»و«فلیُتأمّل».

اوّلین کسی که تعبیر «فلیُتأمّل» در کلام او یافت شد، سیّدمرتضی(م.436) می باشد. او در «الإنتصار» می نویسد:«و لیس کذلک قولنا فی المسائل الّتی وقعت الإشارة إلیها و هذا واضحٌ فلیُتأمّل.»[1] و در رسائلش می نویسد:« و وجه وجوبها ألطافٌ فی أمثالها مِن واجبات العقل فلیُتأمّل ذلک و لیُقس علیه نظائره. »[2]

همزمان با او این تعبیردر کلام حلبی(م.447) یافت شد. او در «الکافی» می نویسد:«و فساد القول بتصدیق أحدهم دون الآخر مع ثبوت البرهان بنبوّة کلّ منهم فلیتأمّل هذا فإنّه یأتی علی مذهبهم و یوجب علیهم الرّجوع إلی القول الثالث. »[3]

امّا اوّلین کسی که واژه ی «فتأمّل» در کلام او یافت شد، ابن ادریس(م.598) در سرائر است. او در این کتاب می نویسد:« و قد تقدّم ذکرُ حُکم البنات مطلقاً و بعد الخروج عنه اتی ذکر الأبوین مشروطاً و کیف یتوهّم ذلک فتأمّل و الله تعالی یقول: إن کان له ولدٌ - فشرط فی میراث الأبوین الولد. »[4] و بعد از ایشان در کلام سیّد بن طاووس(م.664) یافت می شود. او در کتاب «أجوبة مسائل و رسائل فی مختلف فنون المعرفة» می نویسد: « ولایتعّرض بما کان علیه هو لأنّه قد انتقل عن ذمّته بالضّمان فتأمّل المسألة فإنّها مسألةٌ جلیّةٌ مِن غرائب الأسئلة و انظُرها بعین التدبّر تجد فقهها واضحاً جلیّاً. »[5] و هم چنین در جای دیگری از این کتاب می فرماید:« فتأمّل الفرق بین السّؤالین تجده واضحاً بحمدالله و منّه.»[6] هم چنین این تعبیر در کلمات قدمای از علمای اهل سنّت یافت می شود، مثل فخررازی (قرن6) در تفسیر رازی[7]، قرطبی(قرن 7)در تفسیرش[8] و محیی الدین النّووی(م.676) در«المجموع»[9].

نکته ای که حائز اهمّیّت است، معنای این واژه است. در موارد مختلف از کلمات علمای مختلف بدست می آید که این واژه در هنگام تقویت مطلب و إذعان مصنّف به مطلب، بیان می شود. قرائن مختلفی در کلمات علماء وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می شود:

1-کلمات سیّد مرتضی در إنتصار که گذشت:« و هذا واضحٌ فلیُتأمّل.» 2- کلام سیّد مرتضی در رسائلش که گذشت: « فلیتأمّل ذلک و لیُقس علیه تطائره.» 3- هر دو کلام از سیّد بن طاووس که نقل شد که عبارت « تجد واضحاً» در آن به کار رفته بود.

4- شهید ثانی در مسالک می فرماید: « فتأمّل ذلک فإنّه ممّا یخفی تحریرُه مِن کلامهم. »[10] 

امّا از بعضی کلمات متأخّرین استفاده می شود که این واژه در مقام إشکال بر مطلب است. شیخ انصاری در فرائد الأصول بعد از اینکه از واژه ی «فتأمّل» استفاده می کند، در چند صفحه بعد می فرماید:« لکنّک عرفتَ التأمّل فی ذلک الدّلیل فالأقوی وجوب الرّجوع مع الشکّ إلی أصالة الإحتیاط. »[11] محقّق اردبیلی درمجمع الفائدة در ذیل «فتأمّل» محقّق حلّی، اشکال آن را بیان می کند و می فرماید:« و وجه التأمّل انّ جواز السّقوط لایستلزم القصر. »[12] مرحوم لاری در «التعلیقة علی المکاسب» می نویسد:«و لعلّ أمره بالتأمّل أیضاً إشارةٌ إلی ذلک أو إلی الوهن فی تحصیل المرکّب أیضاً. »[13]

پس به خاطر این اختلافی که به وجود آمد یا باید قائل شویم که این واژه به نحو مشترک معنوی است و هم با تقویت مطلب و هم با إشکال در مطلب سازگار است یا اینکه قائل شویم معنای این واژه برای دسته ی اوّل، تقویت مطلب و برای دسته ی دوم، اشکال در مطلب است یا اینکه قائل شویم که به مرور زمان معنای آن تغییر کرده است.

در مورد این واژه یک مطلب باقی ماند و آن استعمالات به همراه «تدبّر» یا «فافهم» است که بعد از واضح شدن معنای واژه های دیگر این بحث خواهد آمد.

2-«فافهم» و شبه آن، مانند: «فافهمه»،«فافهم جیّداً» و«فلیُفهم» :

سابقه ی تعبیر «فافهم» به عصر أئمّه ی أطهار (علیهم السّلام) برمی گردد تا جایی که در چندین روایت، این تعبیر ملاحظه می شود، مثل سخن امام رضا (علیه السّلام): «کلّ ذلک علی خلافه و حالاته لم تقع الأسامی علی معانیها الّتی کانت بنیت علیه لأنّ الإنسان لیس بأسدٍ و لا کلبٍ فافهم ذلک رحمک الله.[14]»

وکلام امام صادق (علیه السّلام): « تعالی الله عن هذا القول علوّاً کبیراً بل هُو الخالقُ للأشیاء لا لِحاجة فإذا کان لا لِحاجة إستحال الحّد و الکیف فیه فافهم إن شاء الله تعالی .[15]» بعد از ایشان نیز این تعبیر در دوره های مختلف  دیده می شود . شیخ طوسی در أمالی از خلیل بن أحمد فراهیدی (م175) صاحب کتاب (العین) این سخن را نقل کرده است : «إنّ علیّاً (علیه السّلام) تقدّمهم إسلاماً و فاقَهم علماً و بذّهم شرفاً و رجحم زهداً و طالهم جهاداً فحسدوه و النّاس إلی أشکالهم و أشباههم أمیَل منهم إلی مَن بان منهم فافهم»[16]

شیخ مفید (م.413) در کتاب «المسائل الصّاغانیّة» می نویسد: «و الرّباع عند أهل اللّغة هی الدّور و المساکن خاصّة فلیس إلی سواها مدخل فیها فافهم ذلک إن کان لک عقلٌ تفهم به الأشیاء.[17]»

سیّد بن طاووس (م.664) در کتاب «أجوبة مسائل و رسائل فی مختلف فنون المعرفة» می فرماید :

« و مَن حضر مِن مستحقّی الخمس یعطی و لا ینتظر الباقی بل یعطی الحاضر الجمیع و قد تقّدم شیءٌ مِن ذلک فافهمه.[18]» در کتب قدمای أهل سنّت نیز این تعبیر وجود دارد، مثل :«أحکام القرآن[19]» إبن عربی (قرن 6) و «المصباح المنیر[20]» فیّومی (قرن 8) . امّا تعبیر «فلیفهم» در روایات معصومین دیده نمی شود . اوّلین بار این تعبیر در کلمات ابن ادریس (م.598) دیده شد. ایشان در این کتاب می نویسد : « فلیلحظ هذا الموضع و یحصّل ما قلناه فإنّه غامضٌ ملتبسٌ فلیُفهم عنّا ما حرّرناه.[21]» سپس در کلام سیّد بن طاووس در «أجوبة مسائل» یافت می شود.[22] امّا بحث مهمّ در مورد معنا و موارد استعمال این واژه و واژه های مشابه به آن است. آنچه از کلمات قدماء استفاده می شود، این است که این واژه در مقام دقّت و فهم دقّت مطلب به کار رفته است، نه در مقام إشکال بر آن که برای نمونه به چند نمونه اشاره می کنیم : 1-دو روایتی که از معصومین (علیهم السّلام) گذشت . 2- کلام خلیل که گذشت؛ زیرا روشن است که خلیل شیعه بوده و بر برتری أمیر المؤمنین (علیه السّلام) نسبت به صحابه إذعان داشته است.

3- کلام شیخ مفید که گذشت، به قرینه ی ادامه ی آن: «إن کان لک عقلٌ تفهم به الأشیاء.»

4- فاضل آبی در «کشف الرّموز» می فرماید: «بل یکون الرّبا ثابتاً فیه فافهم المسألة بعینَیِ التّحقیق فإنّ فیها غموضاً و کثیراً ما تشتبه علی المتفقّهة.[23]» کلماتی که بعد از «فافهم» آورده ، قرینه بر این است که ایشان مطلب سابق را دقیق می داند، نه اشکال دار. 5- ابن سعید حلّی در «الجامع للشّرائع» می نویسد: «و قد أومأتُ إلی وجه کلّ قولٍ فلیُفهم إن شاء الله تعالی.[24]»

ولی با این وجود، در کلمات متأخّرین مشاهده می شود که این واژه را بر إشکال داشتن مطلب حمل کرده اند.

آخوند خراسانی در «حاشیة المکاسب » می فرماید: « بخلاف ما إذا قیلَ بجوازه و عدم ملازمة بین عدم الفصل فی الواقع و عدم الفصل فی الظّاهر کما لا یخفی و لعلّه أشار إلیه بقوله : فافهم.[25]» سیّد یزدی در «حاشیة المکاسب» می فرماید : « و أشار بقوله: فافهم إلی دقّة المطلب أو إلی ما ذکرنا مِن صدق الإعانة و إن کان موقوفاً علی القصد .[26]» میرزای نایینی در  «المکاسب و البیع» می نویسد: « هذا کلُّه بناء علی القول بالملک و أمّا علی القول بالإباحة فالحُکم أیضاً کذلک إلّا انّه لا یخلو عن إشکالٍ أشار إلیه بقوله: فافهم.[27]»

همان توجیحاتی که در جمع بین این دو دسته کلمات علماء در «فتأمّل» گذشت، در این جا نیز جاری می شود.

3- «فتدبّر»: اوّلین بار در کلام إبن ادریس (م.598) در سرائر یافت می شود. او در این کتاب می نویسد : «و الذّباحة یجب فیها التّسمیة فلأجل ذلک لم یصحّ منها هذا آخر کلامه رحمه الله فتدبّره و اعتبره .[28]»

البتّه ایشان این تعبیر را در مورد تفکّر در کلامی که از شخص دیگر نقل کرد، به کار برده است. بعد از ایشان، فاضل مقداد (م.826) در «التّنقیح الرائع» از این تعبیر استفاده کرد .[29] و بعد در کلام شهید ثانی به وفور یافت شد .[30] و بعد در کلام فاضل قطیفی(م.945) در «السّراج الوهّاج» یافت شد.[31]

امّا تعبیر «فلیتدبّر» اوّلین بار در کلام فاضل أسترابادی (م.1028) در کتاب «آیات الأحکام» به چشم می خورد. او در این کتاب می نویسد: « و هذا أیضاً أنسب ببقیّة الآیة خصوصاً علی إرادة ماء المطر کما هو الظّاهر و صرّح به عامّة المفسّرین فلیتدبّر.[32]» هم چنین همزمان با ایشان این تعبیر در کلمات أبو جعفر عاملی (م.1030) در «إستقصاء الإعتبار فی شرح الإستبصار» دیده می شود. او در این کتاب می نویسد: « و أنتَ خبیرٌ إذا تأمّلتَ الرّوایتین بقیام إحتمال المغایرة لِما قاله داود فی هذه الروایة مع احتمالٍ آخر فلیتدبّر.[33]»

امّا راجع به معنا و موارد استعمال آن، باید گفت که ظهور این واژه در دقّت مطلب است، نه إشکال داشتن که این مطلب قرائتی دارد که به یک نمونه اشاره می شود: شهید ثانی در روض الجنان می فرماید: «فتدبّره فإنّه دقیقٌ.[34]» هم چنین مرحوم لاری در «التعلیقة علی ریاض المسائل» این واژه را به معنای دفع إشکالی که ممکن است نسبت به مطلب به ذهن می آید می داند و می نویسد : « و أمّا وجه الأمر بالتدبّر فإشارةٌ إلی دفع ما قد یقال: مِن عدم الفرق بین الشّرطین الأوّلین و الأخیرین و وضوح الفرق بینهما فی البین.[35] »

4- «فتفطّن» و شبه آن، مثل: «فتفطّنه» و «فلیُتفطّن» :

اوّلین بار این تعبیر در کلمات شهید ثانی در «تمهید القواعد» دیده می شود. ایشان می نویسد : « و دخل فی إطلاق الطّلب الایجاب و النّدب بخلاف صیغة إفعل فإنّها حقیقةٌ فی الإیجاب خاصّة کما سیأتی فتفطّن لذلک و ربّما اشتبه علی کثیرٍ.[36]» بعد در کلمات فاضل قطیفی (قرن دهم) یافت شد. او در کتاب «السّراج الوهّاج» پس از ذکر مطلبی از تعبیر «فتفطّن أیّها المُنصِف[37]» استفاده کرده است.

البتّه این تعبیر در کلمات علمای اهل سنّت قبل از شهید ثانی دیده می شود. محیی الدّین النّووی (م.676) در «المجموع [38]» از این تعبیر استفاده کرده است و امّا تعبیر «فلیتفطّن» اوّلین بار در کلام خود او دیده شد .[39] و بعد از او در کلمات ابن ابی جمهور (قرن 10) یافت می شود .[40] معنای این واژه ، اشاره به دقّت مطلب است، نه اشکال داشتن آن . به چند نمونه از این موارد اشاره می شود :

1-کلام شهید ثانی که گذشت به قرینه ی «و ربّما اشتبه علی کثیرٍ.» 2- کلام فاضل قطیفی که گذشت به قرینه ی «أیّها المُنصف.» 3- محقّق أردبیلی در مجمع الفائدة می فرماید: «بل یمکن صحّتها و أمثالها کثیرةٌ سیّما فی أخبار الحجّ فتفطّن إلّا أن یقال: إنّه فی وقت الصّلاة کان مأموراً بالأخذ فیبطل.[41] » به قرینه ی «إلاّ أن یقال» فهمیده می شود که تعبیر «فتفطّن» اشاره به دقّت مطلب است.

5- «فتفکّر»: این تعبیر اوّلین بار در کلام فخر رازی (قرن 6) در «مفاتیح الغیب»[42] دیده می شود . بعد در کلمات فاضل أسترابادی در آیات الأحکام[43] و بعد در کلمات میرزای قمی در غنائم الأیّام یافت شد. او می نویسد: « فإذا ثبت ذلک فلا قائل بالفصل و لکن اثبات ذلک مشکلٌ فتفکّر.[44]» امّا تعبیر «فلیتفکّر» اوّلین بار در کلمات ایجی (م.759) در کتاب مواقف دیده شد. او در این کتاب می نویسد: «یلزم منه القدح فی أصولٍ کثیرةٍ مِن قواعدهم فلیتفکّر فیه.[45] » معنای این واژه، مانند واژه های قبلی، اشاره به دقّت در مطلب است. محقّق نراقی در «مناهج الأحکام» می فرماید: « و ممّا ذکرنا یظهر حال إزالة النجاسة منها أیضاً فتفکّر.[46]» که اشاره به دقّت در مطلب است و هم چنین کلام میرزای قمی که گذشت بر این مطلب دلالت می کند.

6- «فتذکّر» و شبه آن، مانند: «فلیتذکّر»:

واژه ی «فتذکّر» اوّلین بار در کلام شریف جرجانی (م. 531)  در «الحاشیة علی الکشّاف»[47] یافت شد.بعد ها در کلام ابوحیّان (م. 745) در «البحر المحیط»[48] و ایجی (م. 756) در « المواقف»[49] دیده شد.در میان علماء شیعه، اوّلین بار در کلمات محقّق اردبیلی (م. 993) در «زبدة البیان»[50] و « مجمع الفائدة »[51] یافت می شود. امّا تعبیر «فلیتذکّر» اوّلین بار در کلام قاضی نور الله شوشتری( م. 1019) در کتاب «إحقاق الحقّ»[52] یافت شد. معنای این واژه مانند واژگان قبلی بیانگر دقّت مطلب است. در پایان این رساله، ذکر این نکته لازم است که در بعضی از کلمات، این واژه ها همراه یگدیگر استعمال شده اند و این نشانگر این است که معنای این واژه ها یکی است؛ زیرا معنا ندارد که کسی هم به اشکال مطلب معتقد باشد و هم إشکال داشتن آن. اینک به چند نمونه از این موارد اشاره می شود:

1-آغا ضیاء عراقی در شرح تبصرة المتعلّمین می نویسد : «و دفعه لیس إلّا بأحد الوجهین المذکورین فتفکّر فیهما و تدبّر.[53]»

2-میرزا حبیب الله رشتی در «التعلیقة علی مکاسب الشّیخ» می نویسد : «لأنّ هذا التّحدید أوسع مِن الفور بالمعنی الآتی فافهم و تأمّل.[54]»

3-صاحب جواهر در جواهر الکلام می نویسد: «مع کثرة ممارسته لأخبارهم و معانی کلماتهم الشّاهد علی ما ذکرنا فتأمّل و تدبّر.[55] »

4-محمّد علی پسر وحید بهبهانی در «مقامع الفضل» می نویسد: « و لابدّ فی الجمع مِن شاهدٍ مِن نفس المتعارضین أو مِن خارج مِن إجماعٍ و نحوه فتأمّل و تفطّن.[56]»

5-محقّق اردبیلی در مجمع الفائدة[57] از تعبیر «فتأمّل و تفکّر لِنفسک» استفاده کرده است.

6-میرزا حبیب الله رشتی در کتاب الاجارة [58] از تعبیر «فافهم و تدبّر» استفاده کرده است.



[1] - ص560

[2] - ج2ص336

[3] - ص83

[4] - ج3ص234

[5] - ص286

[6] - ص281

[7] - ج 11 ص117

[8] - ج2 ص66

[9] - ج10 ص251

[10] - ج2 ص270

[11] - ج2 ص270

[12] - ج3 ص354

[13] - ج1 ص346

[14] -کافی ج 1 ص 121

[15] -کافی ج 1ص 145

[16] -الأمالی ص 609

[17] -ص 102

[18] -ص 395

[19] -ج 1 ص 172

[20] -ج 2 ص 25

[21] -ج 3 ص 215

[22] -ص 475

[23] -ج 1 ص 501

[24] -ص 152

[25] -ص 216

[26] -ج 1 ص 7

[27] -ج 1  ص 244

[28] -ج3 ص 89

[29] -ج 3 ص 334

[30] -رسائل الشهید الثانی ج 2 ص 701، روض الجنان ج 2 ص  536، الروضة البهیّة ج 1 ص 516

[31] - ص 126

[32] -ص 66

[33] -ج 3 ص 83

[34] -ج 2 ص 536

[35] -ص 155

[36] -ص 121

[37] -ص 89

[38] -ج1 ص104

[39] -المجموع ج 8 ص 277

[40] -عوالی اللئالی ج 1 ص 79

[41] -ج1 ص 93

[42] -ج 26 ص 311

[43] -ص 177

[44] -ج3 ص 80

[45] -ج1 ص 537

[46] -ص 111

[47] ص 248

[48] ج1 ص 497

[49]  ج1 ص 546

[50]  ص 96

[51]  ج1 ص 161

[52]  ص 319

[53] -ج4 ص 473

[54] -ص 519

[55] -ج14 ص223

[56] -ج2 ص 10

[57] -ج 3 ص 123

[58] -ص 92

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱