مـعـیـن الـحـق

 

اگر خدای متعال کمک کند سعی میکنم فقط معین الحق باشم و لاغیر.                                      

الفاظ برای ارواح معانی وضع شده اند

چند روز قبل در کلاس فقه بحث بر سر مساله اصولی وضع شد. نظریه : وضع الفاظ برای ارواح معانی را نقل کردم و از عجایب این بود که این نظریه مشهور را کسی نشنیده بود.

امروز لینکی از این بحث زیبا پیدا کردم که تقدیم میکنم.اینجاو اینجا

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٩/٦
تگ ها : نکته ، اصول فقه

حیثیت تقییدی و تعلیلی ... برای مطالعه

حیثیت تعلیلی و تقییدی ... برای مطالعه

ادامه مطلب   
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۳/٧/٢٥

آیا در نهج البلاغه دلیلی بر استصحاب وجود دارد ؟

در حین مطالعه نهج البلاغه به عبارتی در نامه 31 حضرت امیر علیه الیه السلام برخورد کردم که شاید اشاره به استصحاب داشته باشد.

حضرت میفرمایند : 

أَنَّ الدُّنْیَا لَمْ تَکُنْ لِتَسْتَقِرَّ إِلَّا عَلَى مَا جَعَلَهَا اللَّهُ عَلَیْهِ مِنَ النَّعْمَاءِ وَ الِابْتِلَاءِ وَ الْجَزَاءِ فِی الْمَعَادِ وَ مَا شَاءَ مِمَّا لَا نَعْلَمُ فَإِنْ أَشْکَلَ عَلَیْکَ شَیْ‌ءٌ مِنْ ذَلِکَ فَاحْمِلْهُ عَلَى جَهَالَتِکَ بِهِ فَإِنَّکَ أَوَّلَ مَا خُلِقْتَ جَاهِلًا ثُمَّ عُلِّمْتَ

محصل کلام ایشان این است که دنیا همان گونه است که خداوند میخواهد و دراری نعمت ها و ازمایش ها و حوادث مختلف است و اگر در امری از امور دنیا به مشکلی برخورد کردی آن را به جهالت و نادانی خود ربط بده زیرا : تو در روزی که به دنیا امدی نادان بودی و سپس دانا شدی .


به عبارت دیگر : حالت سابقه ی شما نادانی بوده ، الان دچار مشکل علمی شدی و میخواهی منکر مساله حقی شوی . شک داری ، شاید هنوز عالم نشدی و مشکل علمی شما هم بخاطر همان نادانی سابق است . پس استصحاب نادانی کن. 

و به عبارت دیگر : قبلا نادان بودی. 
الان شک داری دانا شدی یا نه. 
پس : استصحاب عدم علم کن.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۳/٧/۱۸
تگ ها : نکته ، اصول فقه

اشتباهی راجع به تعلیل

از فاضل ارجمند : سید حسین منافی

یکی از بحث هایی که برخی از فقهاء در آن اشتباه کرده اند، تفاوت بین تخصیص زدن علّت و مفهوم علّت است.

توضیح مطلب، اینکه در مثال: «لا تأکل الرمّان لأنّه حامضٌ» سه جهت وجود دارد:
1- به مقتضای اینکه العلّۀ تعمّم، أکل هر چیز ترشی حرام است. 2- به مقتضای اینکه العلّۀ تخصّص، مراد از این خطاب، شامل أنار غیر ترش نمی شود. 3- اگر مفهوم تعلیل که یکی از أنحاء مفهوم وصف است را بپذیریم، مفاد این عبارت، این است که خوردن انار غیر ترش جایز است. تفاوت جهت دوم با سوم روشن است. در جهت دوم، گفته می شود: حرمت در این خطاب، شامل انار غیر ترش نیست، اگرچه ممکن است حرام باشد، ولی در جهت سوم، گفته می شود: خوردن أنار غیر ترش جایز است. اشتباه بین این دو بحث در اینجا نظیر اشتباه بین قید احترازی بودن و مفهوم داشتن است.

یکی از کسانی که بین این دو جهت اشتباه فرموده، مرحوم آیت الله خوئی (رضوان الله تعالی علیه) می باشد.

ایشان در بحث از اینکه نماز مسافری که به خاطر قوت خود یا عیال خود قصد صید دارد شکسته می شود می فرماید: «فمنها: موثّقة عبید بن زرارة المتقدّمة:
«عن الرجل یخرج إلى الصید أ یقصّر‌ أو یتمّ؟ قال: یُتمّ؛ لأنّه لیس بمسیر حقّ.»
فإنّ التعلیل یخصّص کما أنّه یعمّم، و یستفاد منه إختصاص المقام بمسیر لیس بحقّ، و أمّا الحقّ السائغ کما فی المقام فیجب التقصیر فیه، و به تقیّد تلک المطلقات. (موسوعۀ الامام الخوئی ج20 ص 113)

ایشان از حیثیّت تخصیص علّت استفاده فرموده و قائل شده که اگر مسیر حقّ بود، مثل مقام، نماز شکسته می شود، در حالی که این استدلال به جهت سوم یعنی مفهوم التّعلیل است، نه جهت دوم، یعنی مخصّصیت علّت؛ زیرا مفاد این روایت، این است که چون سفر به هدف صید، مسیرش حقّ نیست، پس نماز در آن تمام است. مخصّصیّت علّت، اقتضاء می کند که سفر صیدی که مسیر آن حقّ است، این خطاب، حکم به تمام بودن آن نمی کند، نه اینکه نماز در آن، قصر است. بله اگر مفهوم تعلیل را بپذیریم، این مطلب إثبات می گردد.
  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/٤/۳
تگ ها : فقه ، اصول فقه

در تحریم معلوم صرف عدم احراز عصیان کافی نیست

استاد شهیدی مد ظله در درس خارج اصول میفرمایند :

همانطور که در تکلیف وجوبی باید احراز کنیم امتثال را در تکلیف تحریمی معلوم هم باید احراز کنیم امتثال را، نه اینکه صرفا احراز نکینم عصیان را، اینطور نیست که درتکلیف تحرمی احراز عصیان قبیح باشد، بلکه آنجا هم مثل تکلیف وجوبی عقل می گوید باید احراز کنیم امتثال را،

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٥
تگ ها : نکته ، اصول فقه

شبهه مصداقیه در تکلیفی که متعلق آن متعلق المتعلق ندارد

مرحوم نائینی : تکلیف یک متعلقی دارد که فعل اختیاری انسان است، این متعلق تکلیف اگر متعلق المتعلق نداشت مثل تکلم ونماز نمی شود برای آن شبهه مصداقیه فرض کرد، چون معنا ندارد که انسان در هنگام عمل در فعل ارادی خودش شک کند، مگر اینکه فعل مباشری نباشد بلکه فعل تسبیبی باشد، مثل سقوط از شاهق(بلندی) که شک بکند که فعل او سبب تولیدی قتل هست یا نیست که مجرای قاعده اشتغال است چون از موارد شک در محصل می شود چون نمی داند که آیا القاء من الشاهق سبب قتل هست یا نیست باید قاعده اشتغال جاری بشود، اما فعل مباشری لایعقل الشک فی مصداقه حین العمل.

استادشهیدی مدظله در نقد کلام نائینی میفرماید :: این فرمایش ناتمام است زیرا بالوجدان انسان در عمل اختیاریش شک می کند که این مصداق چیست، مثلا غناء عبارت است از صوت مشتمل بر ترجیع مطرب مثلا بنا بر تفسیر قدماء، یا بنا بر تفسیر متأخرین صوت مناسب با مجالس لهو ولعب، خوب انسان شک می کند که آیا این صوتش مشتمل بر ترجیع هست یا نیست، یا مثلا جهر فی القرائة گاهی انسان شک می کند به علت همهمه وسر وصدا که آیا این حمد وسوره که می خواند مصداق جهر فی القرائة است یا مصداق اخفات فی القرائة است، یا مثلا مولا می گوید دو جمله متساویه بگو یا نگو شک می کند که این دوجمله که می گوید متساوی هستند از لحاظ حروف یا متساوی نیستند، چطور می گوئید که فعل مباشری شبهه مصداقیه ندارد؟

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٩
تگ ها : نکته ، اصول فقه

انحلال در جعل در کلام استاد شهیدی مدظله

امروز در کلاس رفع اشکالات خارج اصول ف‌حضرت استاد شهیدی مدظله در پاسخ سوال یکی از دوستان گرانمایه ام مطالب مهمی را فرمودند ، برادر عزیزم جناب آقای منافی خلاصه ای از فرمایشات استاد در کلاس درس امروز را نوشته اند : 

انحلال در جعل

إنحلال فقط در شمولی ها متصوّر است و در بدلی ها انحلالی رخ نمی دهد.
در بحث انحلال در جعل دو نظریّه وجود دارد:


1- إنکار إنحلال در جعل: این قول شهید صدر و إمام خمینی می باشد.


مراد اینها تطابق إثبات با ثبوت در مورد عامّ و مطلقاست. یعنی اگر در مقام اثبات، عامّی وجود داشت، کاشف از این است که در مقام ثبوت نیز به نحو عموم اخذ شده است و اگر به نحو مطلق بود، کاشف از این است که در مقام ثبوت نیز به نحو مطلق می باشد. جعل متعلّق به نحو عموم، به نحو وضع عامّ، موضوعٌ له خاصّ می باشد، ولی جعل متعلّق به نحو مطلق، به نحو وضع عامّ، موضوعٌ له عامّ می باشد که مصاذیق و أفرادی دارد.


طبق این نظریّه انحلال در جعل مختصّ به صورتی است که در مقام اثبات عموم وجود د اشته باشد، نه إطلاق. امّا در صورتی که در مقام اثبات، مطلق وجود داشته باشد، انحلال در مجعول رخ می دهد، یعنی در مقام فعلیّت انحلال رخ می دهد.


2- پذیرش انحلال در جعل: استاد شهیدی پور این نطریّه را قائل است.
مراد از این نظریّه، این است که چه لسان اثباتی به نحو عموم باشد و چه به نحو إطلاق، در مقام ثبوت، به نحو عموم یعنی به نحو وضع عامّ، موضوعٌ له خاصّ می باشد.
إن قُلتَ: این نظریّه مخالف إجماع اُصولیّین است؛ زیرا در بحث تعارض عامّ بر مطلق که برخی قائل به تقدیم عامّ شده اند، هیچ کس اشکال نکرده که در مقام ثبوت همه احکام به نحو عموم می باشد.
قُلتُ: بحث تعارض عامّ و مطلق، بحثی إثباتی است، نه ثبوتی.


دلیل بر این نظریّه این است که وجدان درک می کند که بین جعل های شمولی و جعل های بدلی تفاوت در جعل وجود دارد و از آنجا که در بدلی ها انحلال در جعل وجود ندارد، پس در شمولی ها انحلال در جعل رخ می دهد.
و اینکه تفاوت بین این دو جعل را به غیر انحلال بگذاریم، به این صورت که قائل شویم، متعلّق احکام بدلی، طبیعت نیست، بلکه اوّلین فرد از طبیعت است خلاف وجدان عرفی می باشد.

مؤیّد این نظریّه، این است که دو نحوه جعل (جعل به نحو عموم و جعل به نحو إطلاق) خلاف وجدان است، به این صورت که متعلّق برخی أحکام به نحو عموم باشد و متعلّق أحکام دیگر به نحو إطلاق باشد.


چه نکته ای وجود دارد که شارع این تفصیل را در مورد گوناگون انجام دهد؟!! 


در پایان لازم به ذکر است که شهید صدر در بحث إستصحاب حکم جزئی کلامی دارد که ظاهر آن إنکار مطلق إنحلال در جعل است (چه در موارد عموم إثباتی و چه در موارد إطلاق إثباتی) که کلامی غریب است و وجهی ندارد. ایشان می فرماید: «و قرّب فی الدراسات الإشکال، بأنّ جعل وجوب الحجّ على کلّیّ المستطیع لا شکّ فی ثبوته، و جعل وجوب الحجّ على خصوص هذا الشخص بعنوان مخصوص لا شکّ فی عدم تحقّقه، فأیّ شی‏ء یستصحب؟! و أجاب عنه بأنّ الحکم انحلالیّ ینحلّ بعدد أفراد الموضوع، فالشکّ فی فرد زائد یستتبع الشکّ فی جعل زائد یستصحب عدمه‏.


و یرد علیه: أنّ التعدّد و الإنحلال‏ الحاصل بتعدّد الموضوع إنّما هو فی عالم المجعول بالعرض و فعلیّة الحکم الّذی یتحقّق بتحقّق الموضوع. و أمّا الجعل الثابت فی نفس المولى على موضوع کلّی فهو شی‏ءٌ واحدٌ عرفاً و عقلاءاً، و المفروض أنّ حدوث الفرد فی الخارج إنّما یوجب فی ذاته تعدّد المجعول و فعلیّة الحکم لا بما هو معلوم للمولى، فقد یتّفق حدوث الفرد من دون علم المولى به، أو مع غفلة المولى عن أصل الجعل و یوجب تکثّر المجعول و فعلیّته، فی حین أنّه یستحیل أن یؤثّر أمرٌ خارجیٌّ فی ذاته و من دون علم المولى به فی عالم نفس المولى.


و الخلاصة: أنّ الإنحلال لیس فی مرحلة الجعل الّتی هی عالم المجعول بالذات و إنّما هو فی مرحلة التطبیق التی هی عالم المجعول بالعرض. »

 

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢٩

مبانی اصولی انسداد

در اصول، برخی مبانی وجود دارد که هر یک از این مبانی به تنهایی منتهی به انسداد خواهد شد، اگرچه به دلایلی برخی از قائلین به این مبانی، إنسداد را منکر هستند.
1- قول به إختصاص حجّیّت خبر واحد به صورت إفاده إطمینان. (اگرچه آیت الله سیستانی با وجود پذیرش این مبنا، إنسداد را قبول ندارد.)
2- قول به عدم حجّیّت توثیق رجالیین (به خاطر عدم احراز حسّی بودن توثیق ایشان.)
3- قول به عدم جریان أصل عدم قرینه متّصله و منفصله مگر در صورت إطمینان به آن.
4- إنکار حجّیّت استصحاب قهقرایی در مورد ظهورات نسبت به ظهورات زمان عصر صدور نصّ.
5- إنکار أصالۀ کون المتکلّم فی مقام البیان کما قال به المیرزا المجدّد الشیرازی.
6- اختصاص حجیّت ظهور به مقصودین به افهام و اینکه ما نه مقصود به افهام ائمّه هستیم و نه مقصود به افهام روات.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۱

بررسی اصل عدم نقل

یکی از اصولی که علماء در بسیاری از موارد، به آن تمسّک کرده اند، اصل عدم نقل است. قبل از اینکه در مورد مدرک این اصل بحث کنیم، لازم است به تقسیمی اشاره کنیم. اجراء أصل عدم نقل یا در موردی است که اصل نقل، مشکوک است و یا در جایی که أصل نقل، مُحرَز است، ولی تاریخ آن، معلوم نیست، مثل بحث حقیقت شرعیّه در اصول. لذا سزاوار است که ادلّه ی أصل عدم نقل را در دو قسم جداگانه مورد بررسی قرار دهیم.

 

ادامه مطلب   
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۱

فرق اصالة الحظر و الاباحه و اصالة البرائة ( الاباحة) و الاشتغال

ّ جهة البحث عن کون الأصل فی الأشیاء الحظر أو الإباحة تغایر جهة البحث عن أصالة البراءة و الاشتغال من وجهین:

أحدهما: انّ البحث عن الحظر و الإباحة ناظر إلى حکم الأشیاء من حیث عناوینها الأوّلیة بحسب ما یستفاد من الأدلة الاجتهادیة، و البحث عن البراءة و الاشتغال ناظر إلى حکم الشک فی الأحکام الواقعیة المترتبة على الأشیاء بعناوینها الأوّلیة، فللقائل بالإباحة فی تلک المسألة أن یختار الاشتغال فی هذه المسألة و بالعکس.

ثانیهما: أنّ البحث عن الحظر و الإباحة راجع إلى جواز الانتفاع بالأعیان الخارجیة من حیث کونه تصرفا فی ملک اللّه تعالى و سلطانه، و البحث عن البراءة و الاشتغال راجع إلى المنع و الترخیص فی فعل المکلف من حیث إنّه فعله و إن لم یکن له تعلق بالأعیان الخارجیة کالتغنّی، فتأمّل.

و قد یقال: إنّ البحث عن مسألة الحظر و الإباحة ناظر إلى حکم الأشیاء قبل ورود البیان من الشارع، و البحث عن البراءة و الاشتغال بعد ورود البیان. و هذا بظاهره فاسد إن أرید من القبلیة و البعدیة الزمانیة، إلّا أن یکون المراد أنّ البحث عن مسألة الحظر و الإباحة إنّما هو بلحاظ ما یستقل به العقل مع قطع النّظر عن ورود البیان من الشارع فی حکم الأشیاء، و البحث عن البراءة و الاشتغال إنّما یکون بعد لحاظ ما ورد من الشارع فی حکم الأشیاء، و على کل تقدیر: لا تلازم بین المسألتین فضلا عن عینیة إحداهما للأخرى.

فواید الاصول ج3 ص 329

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/٧/۱٩
تگ ها : نکته ، اصول فقه

قاعده لطف در روایات

از مبانی مطرح در بحث اجماع ، قاعده لطف است ، اما آیا قاعده لطف که در مباحث کلامی هم مطرح است ، ریشه روایی دارد؟

به این روایت دقت کنید :

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ ج‌1، ص: 159 : 

 مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ زَعْلَانَ عَنْ أَبِی طَالِبٍ الْقُمِّیِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ :

قُلْتُ أَجْبَرَ اللَّهُ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِی قَالَ لَا قُلْتُ فَفَوَّضَ إِلَیْهِمُ الْأَمْرَ قَالَ قَالَ لَا قَالَ قُلْتُ

فَمَاذَا قَالَ : لُطْفٌ مِنْ رَبِّکَ بَیْنَ ذَلِکَ‌.

 

حال آیا این لطف همان ، قاعده مطرح در علم کلام است یا خیر؟

پ ن : علی ما ببالی : برخی اساتید معظم منکر اصل قاعده لطف شده اند.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٢/٦/٢٦

روایتی که موید یا دال بر برائت است ( و کمتر به ان اشاره شده )

برخی در سند جمله ی : "الناس فی سعة ما لا یعلمون " که به عنوان روایت مشهور شده ، و از ادله برائت شمرده شده ، اشکال کرده اند که این جمله در کتب حدیثی معروف نیست ، اما  ممکن است روایت دیگری مضمون این جمله را تایید بلکه دلالت کند و آن روایت کتاب کافی (ط - الإسلامیة)؛ ج‌1، ص: 66 است که میفرماید :

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى وَ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ جَمِیعاً عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ :

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ اخْتَلَفَ عَلَیْهِ رَجُلَانِ مِنْ أَهْلِ دِینِهِ فِی أَمْرٍ کِلَاهُمَا یَرْوِیهِ أَحَدُهُمَا یَأْمُرُ بِأَخْذِهِ وَ

الْآخَرُ یَنْهَاهُ عَنْهُ کَیْفَ یَصْنَعُ فَقَالَ یُرْجِئُهُ حَتَّى یَلْقَى مَنْ یُخْبِرُهُ فَهُوَ فِی سَعَةٍ حَتَّى یَلْقَاهُ وَ فِی

رِوَایَةٍ أُخْرَى بِأَیِّهِمَا أَخَذْتَ مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ وَسِعَکَ‌.

هر چند این حدیث در مورد تعارض دو خبر است اما ممکن است بگوییم نکته مورد مد نظر امام علیه السلام شک در حکم است ، به صورت علم اجمالی ، و امام در این فرض میفرماید : تکلیفی ندارید و هر کاری که دوست دارید انجام دهید تا حکم برای شما روشن شود. ( واضح است که مکلف این فعل را ترک میکند یا انجام میدهد. هم در برائت و هم در مورد خبرین متعارضین )

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٢/٦/٢٦

ملاک در تعارض و تزاحم و ثمره ضابطه ی تزاحم

 در تعارض مشکل از ناحیه جعل نیست بلکه مشکل از ناحیه عجز مکلف در امتثال است. در مثل حرمت غصب و وجوب نجان نفس ، متعلق امر و نهی دو چیز است و به لحاظ مقام امتثال انجام یکی مقارن با عصیان دیگری شده نه متحد با آن. به عبارت دیگر دو عنوان از حیث مصداق  ملازم شده اند نه از حیث مصداق.

بنابراین ضابطه تزاحم این است که امتثال یکی ملازمه اتفاقی با امتثال دیگری دارد ( اگر ملازمه دائمی بود باز هم مساله از باب تعارض بود نه تزاحم)

و لکن در تعارض : هر دو عنوان ممکن است یکی باشد اما از حیث مصداق بر هم منطبق میشود، مثل صلوة در دار غصبی.

ضابطه تزاحم از حیث ثمره : هر کجا تزاحم ممکن باشد ترتب ممکن است و هر کجا ترتب ممکن است تزاحم است.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٢/۱٧
تگ ها : اصول فقه ، نکته

آیا ارتکازات مستحدثه میتواند مقید خطابات شرعی باشد ؟

ظهور خطابات شرعی شدیدا تحت تاثیر نکاتی است که در ذهن عرف مردم زمان شارع بوده است  و از آن نکات به قرینه ی حالیه متصله  تعبیر میکنند. مثلا : در روایت آمده : " لا اجیز فی الهلال الا رجلین عدلین " ، حال اگر مردی عادل بود ولی کثرت خطا داشت و اصطلاحا ضابط نبود ، ارتکاز عقلایی و فهم عرف از این خطاب شرعی این است که : باید " عدلین ضابطین " باشند، با این که کلمه ضابط در روایت نیامده ولی مردم وقتی این خطاب شرعی و این حدیث شریف را شنیده اند ، آنرا منصرف به "عدلین ضابطین" دانسته اند و صرف عدالت را کافی نمیدانند.

آنچه گفته شد تقریبا مورد اتفاق همه ی فقها مخصوصا فقهای معاصر است و شک و شبهه ای هم در آن نیست و لکن آنچه اخیرا توسط برخی نویسندگان به اشتباه مطرح شده این است که :

ادامه مطلب   
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱۸

سیره ی عقلا و سیره ی متشرعه و فرق آن دو

نکته ای مهم درباره سیره ی متشرعه : سیره ی متشرعه یعنی : لولا تعبد الشارع لکان لغوا. مثل اینکه در نماز " شدّ الوسط " (بستن کمر) مستحب باشد و اگر تعبد شارع نبود این " شدّ الوسط " لغو است، بنابراین سیره متشرعه در تعبدیات است.

بین سیره ی متشرعه و سیره عقلا هم فرق مهمی وجود دارد :

 در حجیت سیره عقلا دو امر شرط است :

 اول : اتصال به زمان  معصوم

دوم : امضاء معصوم علیه السلام

ولی در سیره ی متشرعه این دو شرط نیست ، به این معنی که خود سیره ی متشرعه یعنی ما اُخذ من الشرع ، به عبارت دیگر خود سیره ی متشرعه کاشف از وجود حکمی شرعی است و امضاء و اتصال در بطن آن نهفته است.

نکته : سیرهی عقلائیه اگر در موضوع باشد نه اتصال میخواهد و نه امضاء ، بلکه فقط در احکام است که نیاز به امضاء و اتصال دارد.

نکته : سیره ی عقلا باید مصادم با حکم شرعی نباشد .

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٩
تگ ها : اصول فقه ، نکته

روش برخورد شهید ثانی ره با قول مشهور

فانّ دآبه ( ای : دآب الشهید الثانی ره ) عدم جعل الشهره – بل و لا عدم ظهور الخلاف بمجرّده – دلیلا و ان وجد له من الاخبار الغیر الصحیحه شاهدا.  ( ریاض ج 12 ص 165).

روش شهید ثانی ره این است که شهرت را به عنوان دلیل قبول نمیکند هرچند که اخبار ضعیفی هم مطابق با قول مشهور وجود داشته باشد.

 بر خلاف صاحب النـُجعه ( علامه تستری ره) که گویا قائل به این بوده که نظر مشهور خود دلیل شرعی است. ( نظر صاحب النجعه از مسموعات نویسنده است).

 

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۸
تگ ها : اصول فقه ، نکته

شرایط الغاء خصوصیت

 تاکنون مقاله ی مجزایی درباره شرایط الغاء خصوصیت که به طور مبسوط مساله را مورد بحث قرار داده باشد ندیده ام اما در مجموع میتوان گفت :

الغاء خصوصیت سه شرط دارد :

 الف : وجود قرینه بر الغاء خصوصیت ، مثل اینکه فرموده اند الخمر حرام لانه مسکر، این عبارت لانه مسکر قرینه بر این است که خمر خصوصیت ندارد ، والعلۀ تعمّم کما تخصص.

ب : آن مورد مخالف قاعده نباشد ، پس از حکم مخالف قاعده اولیه نمیشود الغای خصوصیت کرد. مثلا دختر باکره ی رشیده باید از پدر اذن بگیرد ، حال اگر دختر ثیّب باشد میتوان الغاء خصوصیت کرد؟

ج : آن حکم ، حکم تعبدی نباشد، مثلا معفو بودن خون کمتر از درهم حکم تعبدی است ، هر چند عرف بین خون کمتر از درهم و بیشتر از ان فرقی نمی بیند ولی الغاء خصوصیت از آن ممکن نیست.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۸
تگ ها : فقه ، اصول فقه ، نکته

ظن مستفیظِ از شهرت قوی تر است یا ظن از خبر واحد؟

ظن مستفیظ ظنی است که از شهرت قدما در یک مساله بدست میاید و در خبر واحد بحثی هست که ظنی که از خبر واحد بدست میاید قوی تر است یا ظن مستفیظ که از شهرت قدما حاصل میشود ؟ کما فی الرسائل.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٧

شرایط الغای خصوصیت از روایت

تا کنون در کتب اصولی ندیده ام بحث مجزایی درباره شرایط الغای خصوصیت ندیده ام، اما از برخی اساتید معظم شنیده ام که الغای خصوصیت سه  شرط دارد :

1– قرینه بر الغای خصوصیت باشد مثل تعلیل ( مثلا : الخمر حرام لانه مسکر)

2 – حکم مخالف قاعده نباشد

3 – تعبدی نباشد ( مثلا خون کمتر از درهم در نماز معفو است تعبدا و الغای خصویت از ان ممکن نیست که بگوییم پس بول کمتر از درهم هم معفو باشد )

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٢
تگ ها : اصول فقه ، نکته ، حدیث

فتاملیه

مقاله زیر در توضیح فتامل و فافهم و ... های کتب فقهی و اصولی و... است که در نوع خود تحقیقی جدید و نو میباشد. مقاله زیر از دوست گرامی آقا سید حسین منافی هست.

...

بسم الله الرّحمن الرّحیم

کلید واژگان: « فتأمّل، فتفطّن، فافهم، فتدبّر، فتفکّر،فتذکّر. »

چکیده: در این نوشتار به این بحث پرداخته شده است که واژه هایی که در آخر بعضی ازمطالب در اصطلاح عربی مثل: فتأمّل و فافهم به کار می رود، اشاره به دقّت مطلب است یا إشکال داشتن آن و این مطلب مورد بررسی قرار می گیرد که این اصطلاحات از چه زمانی شروع شد و علاوه بر نکات خاصّ، به نکاتی عامّ در ابتدای این رساله اشاره شده است.

ادامه مطلب   
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱

برائت عقلی است یا عقلایی

درس اصول آیه الله شهیدی هرچقدر دقت کردم دیدم از به جای استفاده از کلمه برائت عقلی از لفظ برائت برائت عقلایی استفاده مینند، بعد از درس از ایشان سوال کردم که جرا از عبارت برائت عقلایی استفاده میکنید؟

فرمودند : بنده برائت را عقلایی میدانم نه عقلی و قاعده قبح حقاب بلا بیان را صحیح و تام نمیدانم.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٧/٢٩
تگ ها : اصول فقه ، نکته

اصول فقه یا اصول استنباط

نمیدانم اولین بار چه کسی کلمه فقه را به اصول اضافه کرد و کلمه اصول فقه را ساخت ولی این اصول در حقیقت اصول استنباط هست نه فقط اصول فقه، یعنی اگر کسی در تفسیر یا کلام و یا حتی فلسفه بخواد منابع دینی رو مورد بررسی قرار بده باید به یک سری اصول اشراف تام داشته باشه، اصولی که به او قدرت استنباط بده، بنابراین این که در تعریف اصول فقه گفتند "اصولی که ما را به احکام فرعیه میرساند" فقط ناظر به بخشی از خاصیت و فایده ی علم اصول است نه تمام فواید این علم، چون این علم شریف در تفسیر و سایر علوم کاربرد زیادی داره.

حاشه : بله اگر منظور از فقه معنای عام اون یعنی مطلق فهم باشه این اشکال وارد نیست.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٥:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٧/۱٢
تگ ها : اصول فقه ، نکته

منبع پنجم برای استنباط !

 سال آخر حیات مرحوم آیت الله العظمی بهجت ره بود و به خاطر نزدیکی محل تحصیلم به مسجد معظم له توفیق بود تا گهگاه برای زیارتشان به مجلس درسشان مشرف شوم.

گویا ایشان ارتکاز متشرعه را علاوه بر قرآن حدیث عقل و اجماع، منبع پنجم استنباط احکام شرعی میدانستند و روی آن تاکید فراوانی داشتند و به نظرم تعبیر منبع پنجم را در مورد آن بکار بردند.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٥
تگ ها : اصول فقه ، نکته