مـعـیـن الـحـق

 

اگر خدای متعال کمک کند سعی میکنم فقط معین الحق باشم و لاغیر.                                      

دو شبهه فقهی-حقوقی/1: پخش اعترافات بر ضدافراد/2: نقل تخلف قبل از اثبات دردادگاه

دو مساله که از لحاظ فقهی برای بنده جای سوال دارد :

اول : آیا پخش اعترافات شخصی در تلویزیون بر علیه اشخاص دیگر صحیح است یا خیر؟ نظیر آنچه در برنامه مثلث درباره یکی از کاندیداهای انتخابات 88 پخش شد. آیا صرف اعتراف شخصی بر علیه شخص دیگر و قبل از اثبات آن در دادگاه و بدون حضور متهم از لحاظ حقوقی امری مورد تایید است؟

آیا در هر صورت شخصی که اعترافات بر علیه او پخش شده حق دفاع از خود در همان رسانه را دارد یا خیر؟

آنچه ابتداءا و بر اساس قواعد به ذهن میرسد جایز نبودن همچین اقداماتی هست.

دوم : انچه که معروف شده که نقل تخلف اشخاص قبل از اثبات ان در دادگاه جرم است آیا صحیح است یا خیر؟ هم جهت حرمت مورد تامل است و هم جهت جواز.

وجه منع چنین اقدامی این است که : تا جرمی در محکمه ی صالحه اثبات نشود ممکن است هر گونه نقل آن نوعی تجاوز به حقوق متهم محسوب شود و ... .

وجه جواز : مثالهای نقضی است که به ذهن میرسد. مثلا اگر از شما بپرسند فلانی عادل است و بدرد نماز جماعت میخورد یا خیر ؟ شما در جواب میگویید خیر فلانی کذاب است ، در حالی که کذاب بودن او به عنوان یک جرم و معصیت در دادگاه ثابت نشده و گمان نکنم کسی در این مورد قائل به حرمت نقل کذاب بودن او کرده باشد.

یا مثل اینکه کسی از شما بپرسد آیا فلانی برای معامله و شراکت خوب است یا خیر ؟ شما بگویید خیر فلانی کلاهبردار است در حالی که کلاهبرداری او هنوز ثابت نشده. آیا در جایی که یقین به تخلفی داریم و این تخلف در دادگاه ثابت نشده ، مجاز به نقل آن نیستیم؟

در صورت منع نقل معاصی دیگران در موارد نیاز و در مقاطع مختلف زندگی اجتماعی آیا نتیجه ی آن اختلال نظام و ... نیست ؟

همچنین ممکن است در مساله تفصیل دهیم که در جایی که حقی از کسی ضایع شده ، صاحب حق میتواند برای دیگران - و قبل از اثبات در دادگاه - نقل کند که مثلا فلانی تخلفی کرده و حق مرا ضایع نموده بدلیل روایت عامی : ان لصاحب الحق مقالا ( صحیح مسلم 3/1225 و بخاری 3/155)

اما غیر صاحب حق نمیتواند جرم و تخلف را قبل از اثبات در دادگاه برای دیگران بازگو نماید.

( آنچه نوشته شد اولا : از حیث حکم تکلیفی بود و نه وضعی ثانیا : صرفا جهت بحث علمی است و نفیا و اثباتا در مقام رد یا تایید نیست )

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٢/۱٠

ملاک موارد رجوع به حاکم شرع

در بسیاری از مسائل نظیر مقاصه ، اجرای حدود ، جهاد و غیره باید به حاکم شرع مراجعه کرد.

حال سوال این  است که در چه مسائلی باید به حاکم شرع مراجعه کرد و به عبارت دیگر : ملاک رجوع به حاکم شرع چیست؟  آیا در هر مساله ای باید به حاکم شرع مراجعه کرد؟   اگر در مساله ای فقها فتوا داده اند که اذن حالک  لازم است ملاکش چیست؟

انچه در ابتدای نظر به ذهن میرسد این است که در مسائل فردی نیاز به رجوع به حاکم نباشد اما در مسائلی که مربوط به اجتماع است یا مسائلی که فردی است اما تبعات اجتماعی به دنبال دارد  نیاز به اذن حاکم است.

یکی از مصادیق این بحث : جواز سب به سب است. یعنی اگر کسی دیگری را سب کرد شخص مقابل هم حق دارد در مقابل به وی سب کند. اما آیا اذن و اجازه حاکم شرع هم لازم است یا خیر؟

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/٦/٢٩
تگ ها : مباحثه ، نکته ، فقه

فرق بین معروف و مشهور

ممکن است گفته شود : "مشهور" در مقام احکام و شهرت فتوایی استعمال میشود ولی   " معروف " مربوط به موضوعات است، و شاید به این جهت در  در قواعد فقهی گفته اند : المعروف عرفا کالمشروط شرعا." ( تنها جایی که این قاعده را دیده ام کتاب منابع اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی اثر آیت الله محمد ابراهیم جناتی مد ظله ص 405 میباشد)

شاید  هم " معروف " در جایی استعمال شود که قولی قائلین زیادی داشته باشد ولی هنوز به سر حد مشهور نرسیده، بهر حال این مجموع آنچه بود که از اساتید معظم شنیده بودم ولکن فکر میکنم  شایداختلاف در تعبیر اعاظم چیزی جز تفنن در عبارت نیست.

× مثل این که میگویند فلان نظر بین فقها معروف است یا فلان قول مشهور است .

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٩
تگ ها : فقه ، نکته ، مباحثه

آیا منسوب به لغت ، لغوی است؟

ما اشتهر من تسمیۀ اهل اللسان بـ "اللغوی" لم یعرف مدرکه ، لانّه منسوب الی اللغۀ و هی مشتقّۀ من اللغو، فلا یناسب هذه المهنۀ العلمیّه. ( الوصائل الی الرسائل ج 2 ص 142)

اقول : و فی توجیه هذا الاستعمال یمکن ان یقال : الغلط المشهور صحیح بالفعل. ( غلط مشهور صحیح بالفعل است). فتامّل.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۸

صلح ابتدایی صحیح است یا خیر؟

ممکن است گفته شود : ما صلح ابتدایی نداریم و روایت الصلح جائز بین المسلمین  در مقام انشاء است. صلح برای قطع مرافعات است پس باید اول نزاع و مرافعه ای باشد تا بعد از ان صلح اتفاق بیفتد، اگر صلح ابتدایی صحیح باشد همه میتوانند شرایط بیع را به اسم صلح به هم بزنند ، و لکن یمکن ان یورد علیه اشکالات و علی الاشکالات ، اشکالات اخر.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۸
تگ ها : فقه ، مباحثه

ادای دین تعبدی است یا ارتکازی؟ قرض از امور قصدیه است؟

 آیا قرض از امور قصدیه است یا خیر؟ مثلا میتوان از صندوق صدقات به قصد قرض پول برداشت؟

آیا اداء دین تعبدی است یا ارتکازی؟ مثلا اگر 100 تومانبدهکار باشیم، بدهی را باید از پول خود بدهیم و اگر قرض کنیم و بدهی را بدهیم صحیح نیست. نقل شده که برخی از اعاظم معاصرین ره قائل به تعبدی بودن اداء دین بوده اند و شخص باید مالک باشد تا بتواند دینش را ادا کند ولی ظاهر این است که اداء دین ارتکازی است و ولو که شخص قرض کند و بدهی اش را بدهد صحیح است زیرا عقلا صحیح میدانند.

 سوال : بنا به نظر کسانی که ادای دین را تعبدی میدانند ، مگر قبول ندارند که انسان با قرض مالک میشود؟؟؟ بنابراین باز ادای دین از مال شخص بدهکار بوده.

نکته : اصل مساله و انتساب نظریه تعبدی بودن به بعضی از معاصرین ره از مسموعات نویسنده است.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۸
تگ ها : فقه ، مباحثه

جمع بین دلیل ارتکازی و تعبدی ممکن است؟

یادم هست که روزی استاد محترمی این سوال را مطرح کردند که : آیا جمع بین دلیل تعبدی و دلیل ارتکازی ممکن است یا خیر؟ یا باید قائل به تفصیل شد؟

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۸
تگ ها : فقه ، مباحثه

مسائلی که گفته اند تنها دلیل آن اجماع فقها است

مطلب ذیر را در کتاب یا نوشته ای ندیده ام اما یکی از اساتید محترم سالها قبل این را مطرح فرمودند و بنده نیز انرا در گوشه یادداشت کردم تا بعد ها بتوانم در موردش تحقیق کنم.

میفرمودند : ادعا شده که صد مساله فقهی داریم که تنها دلیل آن اجماع است اما از آیت الله بروجردی نقل شده که فقط 20 یا 25 مساله داریم که تنها دلیل ان اجماع است، برخی هم گفته اند تنها ده مساله است که تنها دلیل ان اجماع است که عبارتند از :

1-حرمت قطع نماز واجب در حال اختیار

2-مبطلیت تعلیق در عقود

3-اعتبار لفظ در عقد نکاح

4-مبطلیت فعل کثیر در نماز

5-بطلان وقف منقطع الاخر

6-فوریت ازاله نجاست از مسجد خواه بی احترامی باشد یا خیر

7-عدم صحت اسقاط ما لم یجب

8-اعتبار بلوغ در مفتی

9-به ارث برده شدن خیار(یا به ارث برده نشدن. تردید از نویسنده است)

10-نجاست ولد کافر

استاد فرمودند : البته این ده مساله هم صحیح نیست.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٧
تگ ها : فقه ، نکته ، مباحثه

اقسام شروط

 یکی از اساتید میفرمودند : شروط هشت قسم هستند :  

1.شروط عقلائیه

2. جعلیه

3. شرعیه

4. عقلیه

5. عرفیه

6. ارتکازیه

 و دو قسم دیگر که هر چه فکر میکنم بیاد نمی اورم  و لکن فکر میکنم سهو از بیان استاد بود و به جای کلمه شش سهوا از کلمه هشت استفاده کردند.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٧
تگ ها : فقه ، نکته ، مباحثه

ظن مستفیظِ از شهرت قوی تر است یا ظن از خبر واحد؟

ظن مستفیظ ظنی است که از شهرت قدما در یک مساله بدست میاید و در خبر واحد بحثی هست که ظنی که از خبر واحد بدست میاید قوی تر است یا ظن مستفیظ که از شهرت قدما حاصل میشود ؟ کما فی الرسائل.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٧

قاعده قرعه و اشکالات ان

... خطابات القرعه حیث صارت للکثره التخصیص علیها موهونه ، و لذا قیل ان العمل بما  ورد فی القرعه فی مورد یحتاج الی الجبر بعمل المعظم ( دروس فی مسائل علم الاصول .ایه الله تبریزی ره ج 4 ص 339 )

و چه بسا شیخ اعظم ره هم در رسائل چنین مطلبی را داشته باشند زیرا هر جا که حرفی از قرعه زده شده و حکم به آن شده چند قول دیگر هم وجود دارد . پس هیچ گاه منجبر به عمل معظم نشده است.

فقط یک سوال باقی میماند که : در این صورت قاعده قرعه هیچ گاه بدرد نمیخورد و از حیّز انتفاع ساقط میشود.!

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٧
تگ ها : فقه ، نکته ، مباحثه

جعاله و شرط متاخر

اگر کسی برای دیگری کاری انجام دهد و بعد بگوید برایت فلان عمل را انجام دادم ، آیا بعد از عمل میتوان عقد جعاله بست؟ ایا بر اساس شرط متاخر چنین حرفی صحیح است؟ ایا این مساله نظیر تقدم قبول بر ایجاب در نکاح است؟

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٧
تگ ها : فقه ، نکته ، مباحثه

سه نظر مختلف

یکی از دوستان ما اعتقاد داره که طلاب باید نسبت به همه ی رشته های حوزوی و علوم و فنون وابسته به اون و کلا هر چیزی که مربوط به تبلیغ و فهم دین و ... میشه اشراف و اطلاع داشته باشن، ولی یکی دیگه از دوستامون معتقده که در حوزه فقط کسایی به جایی میرسن که تو یه رشته تخصصی کار کنن و دنبال چیزای دیگه نباشن، مثلا فقط فقه بخونن و یا فقط فلسفه و یا فقط تفسیرو... ، ضمنا همین نفر دوم حاضر نیست سر درس استادی که هم فلسفه درس میده و هم فقه درس میگه بره، آخه فکر میکنه این جور ادما خیلی موفق نیستند. نه فقهشون بدرد میخوره و نه فلسفه شون.

اما نظر سومی هم وجود داره که میگه : هر طلبه ای باید در حد متوسط ، یا متوسط به بالا ،نسبت به همه ی علوم اسلامی اشراف داشته باشه، فقه فلسفه، تفسیر کلام ادبیات و ... ولی از بین این رشته ها با توجه به وظیفه و استعداد خودش، یکی یا دوتا رو انتخاب کنه و روی اون رشته بیشتر کار کنه، نه این که فقط یه رشته رو بخونه و باقی رشته ها رو کلا ببوسه و  بزاره کنار. شما اگر به شخصیت هایی نظیر امام خمینی شهید مطهری علامه طباطبایی علامه جعفری ایت الله خویی محقق نایینی ایت الله بهجت ایت الله میلانی ایت الله شاه ابادی ایت الله جوادی  املی ایت الله وحید خراسانی علامه حسن زاده املی و بسیاری دیگر از بزرگان نگاه کنید حتما حرف گروه سوم رو تصدیق میکنید.

البته بعضی از خواص میتونن در همه رشته ها سر امد باشند.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٧/۱٢
تگ ها : عمومی ، مباحثه

نماز قضای پدر که بر فرزند واجب است

در مساله نماز قضای پدر که بر گردن فرزند یا پسر بزرگتر است تحقیق خاصی نکرده ام ولی شم فقهی و ذوق شخصی بنده چنین قضاوت میکند که این نماز در صورتی بر فرزند بزرگتر واجب است که پدر عالما عامدا و از روی بی توحهی تام ترک نماز نکرده باشد، به عبارت دیگر نماز خوانی باشد که سهل انگار به نماز بوده و گهگاه تارک الصلوه بوده.

دلیل این مطلب هم این است که اگر قرار باشد فرزند تمام نماز های ایم بلوغ پدر را قضا کند ، این حجم سنگین از نماز قضا چیزی شبیه به تملیف ما لا یطاق خواهد بود، مخصوصا که نوعا نماز قضای پدر ، بعد از سی یا چهل سالگی ِ فرزند، بر وی واجب میشود.( در بسیاری از موارد وقتی پدر فوت میکند فرزنددر سن بالایی قرار دارد).

حال این حدس چقدر قریب به واقع است الله اعلم.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٥
تگ ها : فقه ، مباحثه