مـعـیـن الـحـق

 

اگر خدای متعال کمک کند سعی میکنم فقط معین الحق باشم و لاغیر.                                      

شعری از یک دوست

 این چه احساس عجیبی است که در دل دارم؟
چند وقتی است که با عشق تو مشکل دارم

گاه زل می زنی و گاه به من می خندی
این چنین است که عشقی متزلزل دارم

 

ادامه مطلب   
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٤
تگ ها : عمومی ، متن ادبی

شعر بی نقطه در مدح حضرت علی علیه السلام

شاعر بزرگواری شعری زیبا و بدون نقطه در مدح حضرت علی علیه السلام سروده است.

السّلام ای هادی دلها علی

 

اول طومار هر املا علی

 

در سرای دل سهی سرور علی

 

ای امام اوّل و مولا علی

ادامه مطلب   
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/٥/۱٩

یک متن ادبی از زبان یکی از بزرگان حوزه خطاب به مقام معظم رهبری مد ظله

یک متن ادبی از زبان یکی از بزرگان حوزه خطاب به مقام معظم رهبری مد ظله در جریان سفر معظم له به کرمانشاه. 

ادامه مطلب   
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢۱

السلام علیک یا بنت علی بن ابی طالب

صبر از زبان عجز ثناخوان زینب است

عقل بسیط واله و حیران زینب است

 

ایوب صابراست ولیکن دراین مقام

انصاف ده که ریزه خور خوان زینب است

 

در قتلگاه ، جسم برادر به روی دست

بگرفت کای خدای من این جان زینب است

 

قربانی تواست بکن از کرم قبول

کاری چنین به عهده ایمان زینب است

شاعر : محمد حسین صغیر اصفهانی ره.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٢

رقیه بنت الحسین سلام الله علیها

 علامه عظیم الشان اصفهانی " رحمه الله" متخلص به مفتقر در دیوان خود در شان صدیقه طاهره "سلام الله علیها" چنین سروده اند :

سینه ای کز معرفت گنجینه اسرار بود

کی سزاوارفشار ان در و دیوار بود

امروز پنجم صفر که مصادف با وفات دردانه ی ابی عبدالله الحسین, حضرت رقیه علیهما السلام است به وزان شعر محقق اصفهانی ره گفته ام :

دختری کز معرفت گنجینه اسرار داشت

کی توان تازیانه در ره شامات داشت

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱٠/٩
تگ ها : متن ادبی

قوانین خودساخته

میگفت : من همه جور امکانات برا بچه ام فراهم کردم، بهترین امکانات ورزشی تفریحی و اموزشی.

من : اینو راست میگفت.

میگفت : بچه ام تو بهترین مدرسه درس میخونه

من : اینو هم راست میگفت

میگفت : تو تربیتش خیلی دقت کردم، ما تو خونه نه دعوا داشتیم نه بددهنی نه اختلاف نه اعتیاد نه مال حروم و ....

من : اینو هم راست میگفت

میگفت : خیلی مواظب بودم با کی دوست میشه، همکلاسیاش کی هستن، و...

من : بازم راست راست میگفت.

میگفت : همیشه بهتریم معلم ها رو براش گرفتم ، من و مادرش هم اهل نمازیم و ...

من : اینو هم راست میگفت

میگفت : ولی با این همه دقت و زحمت بازم بچه ام منحرف شده، فلان و بهمان میکنه و ...

من : اینو هم راست میگفت. بچه منحرف شده بود.

میگفت : حالا نمی دونم مشکل کار از کجاست. چرا این بلا سرم اومد؟ چرا دسته گلم پژمرده شده ؟

من : خب میدونی چیه؟ روش تربیت شما روشی بوده که قاعده و قانونش رو خودت طراحی کردی و ساخته ذهن خودت بوده، ولی اگه روش تربیتی شما همونی بود که خدای بزرگ  میگفت اونوقت میدیدی که با نصف همین زحمت ها چه دسته گلی تحویل جامعه میدادی.

گفت : مثلا ؟

گفتم : همین که ماهواره تو خونه داری، همین که محرم و نامحرم تو خونه شما قاطی پاتی میگردن، همین که به جا این که گاهی ببریش زیارت امام رضا علیه السلام دائما میبریش جایی که نباید ببری، همین که  دلت نمیاد بچه هات رو برا نماز صبح بیدار کنی و میگی بزار راحت باشن و ... ، همین قواعد خودساخته حضرتعالی ، همین قانونهای بی سر و تهی که اسمش رو گذاشتی روش تربیتی من، همین تکیه بر عقل ناقص خودت ، همین غروری که حاضر نبودی اون وقتها از مشورت بزرگان استفاده کنی .... همینا بود که بچه ات رو بدبخت کرد و سر تو رو به سنگ کوبید. حالا فکر کن به جا من پیغمبر خدا – صلی الله علیه و اله – بود، برا همچین جوونی که تو داری چکار میشه کرد؟

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٦:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٧/٢٠
تگ ها : متن ادبی

وقتی همه چیز فرو میریزد

همسفر کربلا بود ، چهارپنج سالی از من بزرگتر نشون میداد، خیلی با وقار و متین بود، هنوز ازدواج نکرده بود و کسی  رو هم نداشت ولی خیلی قوی و با اراده به نظر میومد،

وقتی دید دور و برم خلوت شده و کسی نیست جلو اومد و گوشه چادرش رو جلو صورتش گرفت و گفت : ببخشید سوالی داشتم، گفتم بفرمایید... .

همین جور که سرم پایی نبود سوالش رو جواب دادم ولی همین که خواست خدا حافظی کنه انگار بند دلش پاره شد، دیگه توان حرکت نداشت، اون همه استقامت و وقار خورد شد و ریخت زمین، اشک تو چشمش حلقه زد، کمی مکث کردم تا به خودش مسلط بشه ، باز هم نمی خواست من بفهمم که بغض کرده، منم به روی خودم نیاوردم و منتظر حرفاش بودم، خودشو که جمع و جور کرد گفت : حاج اقا بابای من فلجه ، ده سال همه کارهاش رو خودم انجام دادم، حمام غذا و ...  به همین خاطر مریض شدم ... حالا میتونم تا حرم امام حسین بیام ؟

حالا نوبت من بود که با شنیدم این جمله فرو بریزم،

 فرو ریختم.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٧/٧
تگ ها : متن ادبی

همین یه خط رو بیشتر نفهمیدم

از مجموع دعای کمیل فقط یک جمله رو میتونم ادعا کنم که خوب فهمیدم اون هم عبارت :

" کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته " هست

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٧/٩
تگ ها : متن ادبی

تو مسافرت هایی که داشتم

هیچی مثل خنکی آب فرات به دل آدم آتیش نمیزنه

.

.

 هیچی مثل گرمای آفتاب سوزان نجف دل آدم رو خنک نمیکنه.

از ما گفتن بود.

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۳
تگ ها : متن ادبی

زنگ املا

این عکس حرف میزند !!!

عکس از سایت ساجد

این عکس خیلی حرف میزند.

این عکس چشمک می زند.

این عکس خیلی چشمک میزند.

این عکس آب داد. این عکس خیلی آبادی داد.

این عکس آزادی داد. این عکس عزت داد.

این عکس پاره نمی شود. این عکس .....

زینگگگگگگگگگگگگگگ     زینگگگگگگگگگگگگگ زینگگگگگگگگگگگگگگگگ .....

خب زنگ کلاس رو هم زدن. میتونید تشریف ببرین خونه. فقط یادتون باشه بر عکس این عکس زندگی نکنید.

.. عکس از سایت ساجد

  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٧/٢
تگ ها : متن ادبی

تداوم امر خیر

از این به بعد رفتارم را با تو تغییر میدهم، دیگر من همبازی تو نیستم، با تو بازی نمیکنم، حتی شوخی هم نمیکنم، دیگر همسایه ات نمیشوم ، اصلا دیگر تواضع و بیجا هم برایمان ضرر دارد، آخر این جوری بیشتر میتونم با تو باشم.

ادامه مطلب   
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٤
تگ ها : متن ادبی

اعتقاد

 

+ خواهش میکنم تو صف  بایستین ، اینجوری باشه به هیچ کس نمیدم.

- آقا من برا مریض میخوام یه دونه بسه

- اقا ما زائریم سه نفریم

+ خواهرا یه کم اینطرف تر بایستن به نامحرم نخورن

- آقا من 5 تا یتیم دارم مریضم و ...

+ الان به همتون میرسه صبر کنید عجله نکنید

- همین یکی بده ما بریم قربون دستت

- آقا هل نده ، خفه شدم، بچه رو له کردی.

+ زیاده هل ندید خواهشا، دست و پای پیرمرد شکست.

+ اینم اخریشه، دیگه تموم شد

.

 

ادامه مطلب   
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٦/۱۳
تگ ها : متن ادبی

خدا رحمتش کنه

شاعر نیستم اما این چند بیت را برای  مرحوم مادربزرگم -  که زنی مهربان و دلسوز بود - سروده ام.

 

روحش شاد و با ارواح انبیا عظام محشور باد.

 

بی تو ای مادر خوبم چه کنم

چه کنم با غم یــادت چه کنم

ادامه مطلب   
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٦/۱۱
تگ ها : متن ادبی