تحقیقی در مساله غنا

موضوع تحقیق:

غناء

بحث از حکم،

 موضوع و استثناءات آن

  

نویسنده:

****

 

بسم الله الرحمن الرحیم

حمد جاودان خدای لامکان را سزاست که بشر خاکی را لایق معرفت خویش قرارداد و درود و رحمت چنین کریم عزیزی بر سید انبیاء و اشرف مخلوقات رسول اکرم و تجلی اعظم و محمود امجد و اهل بیت پاک و شریفش باد.

موضوع این مقاله درباره غناء است که در سه فصل تدوین یافته:

الف: حکم غنا؛ ب: موضوع غنا؛ ج: استثناءات غنا. و در هر فصل سعی شده مباحث و مبانی اصولی آن بیش از سایر جهات مدنظر باشد و حتی المقدور مطالبی که در سایر کتب بدان کمتر اشاره شده – نظیر اینکه غناء حقیقه شرعیه است یا متشرعه، یا خاتمه رساله و ... – مورد بحث واقع شود. همچنین سعی شده که به اسناد روایات نیز توجه شود و از تکرار بی جای مطالب ساده و روان پرهیز شود نویسنده سعی کرده مباحث جدیدی را ارائه کند و نکات موثر در مساله را با نوآوری و خلاقیت مورد بحث قرار دهد. امید که تحفه‌ی ناقابلی از موری به درگاه سلیمان زمان باشد و مورد استفاده ارباب دانش واقع شود.

 

 

فهرست مطالب

فصل اول:

   حکم غناء 5

نکته: 7

بحث علمی: حرمت تکسب به غناء حکم وضعی است یا تکلیفی؟. 7

بحث علمی: حکم صورت مشکوک چیست؟. 8

بحث علمی: حجیت تمسک به روایات در موضوعات خارجی.. 9

بحث علمی: آیا حرمت غناء نفسی است یا غیری؟. 10

فصل دوم:

   تحقیق در معنای غنا 18

بحث علمی: 20

بحث علمی: آیا غناء حقیقه شرعیه است یا متشرعه؟. 21

تحقیق در معنای غناء نزد مشهور و بررسی آن. 22

وجه جمع میان تعریف مشهور و شهید ثانی (ره) و شیخ اعظم(ره) در غناء: 23

فصل سوم:

   موارد جواز غناء 27

غنای در قرآن: 27

غناء در شب عروسی.. 28

غناء در مراثی اهل بیتE. 28

حداء برای سوق شتر 31

خاتمه: 34


 

فصل اول: حکم غناء

جناب شیخ اعظم انصاری «ره» درباره حکم غناء می‌فرمایند: «فی الجمله خلافی بین فقها در حرمت آن نیست» کلمه فی الجمله اشاره به آن است که از جهت حکم و موضوع، برخی درباره غناء و حرمت آن مناقشه کرده‌اند. از حیث حکم محدث کاشانی حرمت غناء را نفسی نمی‌داند و از جهت موضوع نیز برخی مناقشه کرده‌اند که تحقیق مطلب خواهد آمد. اما مناسب است که جهت تحقیق مطلب رابطه غناء با مکلف سنجیده شود. غناء به نسبت مکلف چهار حالت دارد: 1ـ فعل غنا، 2ـ استماع غنا، 3ـ سماع غناء و 4ـ تکسب به غناء و این قسم اخیر خود دو بحث دارد یکی از حیث حکم وضعی و یکی حکم تکلیفی. و ادله‌ای که به آنها استناد می‌شود یکی قرآن و دیگری روایات است و استناد اجماع در محل بحث مشکل است هرچند که محصل باشد زیرا از قسم اجماع مدرکی می‌شود و مجمعین غالباً دلیل کلام خود را ذکر کرده‌اند (از آیات و روایات) بله، استناد به اجماع برای فهم و تفسیر آیات و روایات صحیح است.

اما آیاتی که بدان استناد شده: آیه 30/حج: «اجتنبوا قول الزور» که در روایات تفسیر به غناء شده از جمله صحیحه زید الشحام قال: سالت ابا عبدالله عن قوله عزوجل- عزوجل و اجتنبوا قول الزور قال قول الزور: الغناء. و به همین مضمون است مرسله ابن ابی عمیر ب 99/ ح8/ ج12 و موثقه ابی بصیرب 99/ح8 و روایات دیگر.

البته استدلال به این آیه در صورتی تام است که امر به اجتناب را ظاهر در حرمت بگیریم و نیز گفته شده که «امر به اجتناب دلالت برحرمت ندارد»[1] بله اگر قرینه‌ای دال بر اینکه مراد از اجتناب، حرمت است بیابیم بعید نیست حکم به آن.

آیه دیگر که بدان استناد شده: لقمان/61: «و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهین» که در صحیحه محمد بن مسلم کافی ج 12 ب 99 در تفسیر این آیه آمده است: محمد بن سلم عن ابی جعفرA قال سمعته یقول: الغناء ممّا و عدالله علیه النار و تلا هذه الایه «و من الناس ... الخ» ولکن آیه کریمه می‌فرماید کسانی که پول بدهند تا دیگران غناء بخوانند و یا پول می‌گیرند و غناء می‌خوانند به قصد اینکه این پول گرفتن یا پول دادن به نیت گمراهی دیگران باشد، این تکسب حرام است. (بنابر اینکه لام تعلیلیه باشد نه عاقبت) پس آیه دلالت بر حرمت تکسب به طور مطلق نمی‌کند مگر اینکه لام در «لیضل» عاقبت باشد و معلوم است که تا شنونده‌ای نباشد صوت مغنّی نمی‌تواند باعث انحراف او شود. پس با ملازمه آیه دلالت دارد بر حرمت شنیدن اختیاری غناء و نیز آیه شریفه بیانگر یک کبرای کلی است که آ‌نچه باعث اضلال از سبیل حق می‌شود از معاصی کبیره و حرام است. و نیز ممکن است گفته شود که تعبیر کتاب عزیز که فرمود: « من الناس من یشتری» اشتراء در آیه نه به معنی لغوی آن که خریدن است باشد بلکه تعبیر کنائی است که بحث درباره کنائی بودن یا نبودن این تعبیر به اهلش واگذار می‌شود. خلاصه اینکه این کریمه دلالت بر حرمت شنیدن اختیاری، خرید و فروش غناء می‌شود.

آیه‌ی دیگری که دلالت بر حرمت غناء می‌کند: «و الذین لا یشهدون و الزور» فرقان/ 72. که در صحیحه محمد بن مسلم تفسیر به غناء شده است. البته این آیه دلالتش بر حرمت حضور در مجلس غناء معلوم نیست مخصوصاً بقرینه ادامه آن که می‌فرماید: «و اذا مروا باللغو مرو اکراماً» زیرا مرور با کرامت مستحب است زیرا آیه ظهور در این دارد که معطوف و معطوف علیه در حکم، مثل یکدیگرند. پس آیه شریفه بلکه نهایتاً افاده کراهت می‌کند. نیز این کریمه دلالت بر حضور در مجلس باطل و لهو می‌کند نه شنیدن آن، بله با ملازمه ممکن است دلالت بر شنیدن غناء و حرمت تکسب به آن ‌کند. «کما هو الحق عندنا».

نکته:

دلالت التزامی دو آیه فوق: دلالت عقلی التزامی که نیاز به تامل داشته باشد نیست بلکه آن قدر ملازمه آن با لفظ تنگاتنگ است که گویا دلیل لفظی است و مدلول خود لفظ است و احتمال ظنی که باعث ظهور آیه در این مطلب باشد برای استدلال کافی است (هرچند ظهور، ظنی است) زیرا این معنی التزامی گویا مراد مطابقی لفظی است که ظهور لفظ در آن معنی حجت است. کما حقق فی الرسائل ج1 در بحث مجیت اجماع منقول و متواتر منقول.

نتیجه:

آیات کتاب عزیز دلالت دارد بر حرمت تکسب و شنیدن اختیاری غناء و حضور در مجلس غنا. علاوه بر آیات، روایات مستفیضه دلالت بر حرمت غناء دارد که به دلیل وضوح حکم و ضیق این مقاله نیازی به بحث درباره آن نیست.

بحث علمی:

آیا حرمت تکسب به غناء حکم وضعی است یا تکلیفی یا هر دو؟

جواب: در اینکه نهی در معاملات دلالت بر نهی تکلیفی است یا وضعی یا هر دو سه مبنی است.[2]

1. محقق خوئی (ره) گوید: حرمت و حلیت تکلیفی مراد است نه وضعی زیرا امر ظهورش در تکلیف است نه صحت فعل.

2. مشهور: مراد اعم از وضعی و تکلیفی است و اراده یکی از دو معنی قرینه می‌خواهد.

3. جماعتی از معاصرین: ظهور در وضع دارد و تکلیفی بودن نیاز به دلیل دارد زیرا مترقب عند العقلا و مورد انتظار آنان حصول نقل و انتقال است و نهی مشارع به مترقب عند العقلا می‌خورد.

با اتخاذ هر یک از مبانی فوق اصل در مساله حرمت تکسب به غناء روشن می‌شود.

بحث علمی:

پس از اینکه حکم غناء روشن شد لازم است بحث شود که صوت مشکوک یا به عبارت بهتر انچه غناء بودنش معلوم نیست حکمش چیست؟ در مساله دو مبنی است، برخی نظیر صاحب جواهر قائل به اصالت الحلیه و برخی نظیر محقق بهبهانی قائل به حرمت و وجوب لزوم احتیاط هستند قائلین به حرمت استدلال کرده‌اند که: بعد از ورود نهی اجمالی از غناء مقتضای قاعده وجوب احتیاط است. اما اشکال این کلام این است که این کلام تمسک به عام در شبهه موضوعیه است و اگر گفته شود که شبهه، شبهه‌ی مفهومیه است نه موضوعیه جواب می‌دهیم که بازگشت شبهه مفهومیه به شبهه حکمیه است و مقتضای قاعده در شبهه حکمیه براءة است.[3]

بحث علمی:

گذشت که در صحیحه محمد بن مسلم، اجتنبوا عن قول الزور به غناء تفسیر شده ولکن در برخی ترجمه‌ها[4] گفته‌اند که: «کسانی که شهادت به باطل نمی‌دهند و در مجالس باطل شرکت نمی‌کنند» (جمله دوم در پرانتز نقل شده). و نیز مناقشه شده که زور در لغت به معنی کذب و بهتان است چنان که در کتاب شهادت چنین معنی می‌کنند. در حالی که غناء از صفات صوت است نه قول (تحقیق مطلب خواهد آمد).

در اینجا اشکال شده که این اجتهاد در مقابل نص است و با وجود روایت قول لغوی لغو است. اما جواب داده شده که این که می‌گوئید این مساله اجتهاد در مقابل نص است صحیح نیست زیرا ما می‌گوئیم قول معصوم A حجت است و چیزی نمی‌تواند معارض آن باشد نه آنکه هرچه از معصوم به طریق ظنی به ما برسد حجت است. چنان که در مساله مسح بر بعض رأس نیز که روایت از امام باقرA داریم که باء برای تبعیض است گفته شده که سیبویه منکر معنای تبعیض برای باء‌است. بعدهم همین اشکال شده که این که شد اجتهاد در مقابل نص!ولکن جواب داده‌اند[5] که موضوعات مستنبطه و اموری که خارج از احکام شرعیه‌اند مثل اخبار از قرون گذشته و معانی لغویه و نظیر بحث در معنای کثیر (که در شرح لمعه هم ظاهراً بود) گاهی روایات با تواریخ محکیه و معانی لغویه معارضه می‌کنند که در چنین اموری باید به مرحجات رجوع کرد و صحیح نیست بگوئیم این اجتهاد در مقابل نص است. به عبارت دیگر باید به اقوی الظنون مراجعه کرد.

با این بیان ممکن است در دلالت آیه شریفه بر حرمت غناء و یا لااقل کراهت آن، خدشه شود.

بحث علمی:

مشهور آن است که غنا، حرمتش نفسی است، اما شبهه‌ای مطرح شده که حرمت آن غیری است و منشاء شبهه هم کلام علامه فیض (ره) و محقق سبزواری (ره) است.

ما ابتداءً ادله‌ای بیان شده درباره حرمت نفسی غناء را ذکر کرده سپس به نقل کلام محدث عظیم الشان کاشانی (ره) پرداخته و آن را تحلیل می‌کنیم. ادله‌ای که در اثبات حرمت نفسی غناء بدان استناد شده عبارتند از:

الف: روایة وسایل:[6]«کلینی عن عدّه» عن سهل بن زیاد «الذی عندی ثقه»[7] عن علی بن الریّان عن یونس قال: سالت الخراسانیA عن انغناء و قلت ان العباسی ذکر عنک انک ترخّص فی الغناء فقال کذب الزندیق ما هکذا قلت له: سالنی عن الغناء. فقلت ان رجلا اتی اباجعفرA فسأله عن الغناء. فقال یا فلان اذا میز الله بین الحق و الباطل فاین یکون الغناء؟ قال مع الباطل فقال قد حکمت. و رواه الصدوق فی عیون الاخبار و رواه الحمیری فی قرب الاسناد.

وجه استدلال:

ظهور روایت در حرمت نفسی غناء است به دو قرینه: اولاً سائل از ترخیص امامA در غناء تعجب کرده یعنی گویا در ارتکاز آنزمان هم غناء بنفسه حرام بوده لذا از امامA سوال می‌کند تا صحت مطلب برایش روشن شود. امام نیز که در مقام پاسخ دادن هستند تفصیلی بین مقارنت آن با آلات لهو و غیر آن نمی‌دهند. ثانیاً: سوال از عنوان غناء شده و در جواب امامA هم عنوان غناء مطرح شده و این که هم سئوال هم جواب از یک عنوان است، باعث می‌شود که کلام ظهور پیدا کند در حرمت نفسی غنا. و همچنین است ظهور روایات فراوان دیگر.

ب: اگر تحریم غناء به خاطر عوارض محرمه آن باشد اهتمام به منع در این روایات لغو محض است زیرا روایات فراوانی در حرمت سایر محرمات (عوارض غنا) وجود دارد.[8]

ج: فهم قدماء اصحاب که نزدیک به زمان معصومA بوده‌اند حرمت نفسی غناء است و فهم قدما قرینه‌ی محکمی بر این مطلب است.

د: در باب استثناءات غناء گفته شده که غناء در مجلس عروسی (مثلاً) جایز است مادامی که مقترن به حرام دیگر نیست این خود کاشف از این مطلب است که غناء در غیر شب عروسی حرام بوده چه مقترن به حرام دیگر بشود یا خیر.

اما ببینیم کلام محدث کاشانی (ره) و مراد ایشان چه بوده است.[9]

محقق ما مقانی (ره) صاحب غایة الامال[10] در تبیین کلام محدث کاشانی (ره) کلامی در خور تحسین دارند. مضمون کلام ایشان چنین است: «عدم تحریم نفسی غناء دارای دو احتمال است: الف: غناء اصلاً متصف به حرمت نمی‌شود بلکه آن چه متصف به حرمت می‌شود مقترنات غناء از قبیل ملهیات است و نهی از غناء به خاطر نهی از مقترنات آن است. (و ظاهراً اکثراً کلام محدث کاشانی را چنین فهمیده‌اند).[11]

ب: غناء به حسب ذات متصف به حرمت نیست بلکه عنوان حرام به واسطه مقارناتش بر آن عارض می‌شود چنان که گاهی بر عناوین مباح عنوان حرام عارض می‌شود به دلیل اینکه مقدمه‌ی حرام دیگری‌اند. به عنوان مثال: (که قابل تطبیق برساله غناهم هست). حرمت خوردن طعام از سفره‌ای که بر سر آن سفره شراب هم موجود است. خوردن طعام مباح است و خوردن شراب ربطی به آن طعام ندارد ولی وقتی هر دو در یک جا جمع شوند (بر سر یک سفره) حرمت، به جلوس نزد آن سفره و اکل طعام از آن سفره هم سرایت می‌کند. مساله غناء نیز چنین است زیرا غناء بنفسه حرام نیست بلکه وقتی با لهویات جمع شود خود غناء هم حرام می‌شود. (پس گویا مرتکب دو گناه می‌شویم). جناب شیخ اعظم (ره) از کلام محدث کاشانی (ره) معنای اول را فهمیده ولی از کلام محدث کاشانی(ره) معنای دوم استفاده می‌شود چنان که خود می‌فرمایند: «اختصاص حرمة الغناء و ما یتعلق به من الاجر و التعلیم و الاستماع و البیع و الشراء بما کان علی النحو المعهود المتعارف ...» که ظهور در این دارد که غناء بنفسه حرام است و همچنین است سایر کلمات محدث (ره) که ظاهر در این معنی است».[12]

صاحب کفایة الاحکام درج 1 ص 432 نیز کلامی قریب به کلام محدث کاشانی را دارند که متن آن چنین است:

یمکن الجمع بین هذه الاخبار و الاخبار الکثیرة الدّالة علی تحریم الغناء بوجهین. احدهما: تخصیص تلک الاخبار بما عدا القران و حمل ما یدل علی الذم التغنّی بالقران علی قرائة تکون علی سبیل اللهو کما یصنعه الفساق فی غنائهم و یویده روایة عبدالله بن سنان المذکورة فان فی صدر الخبر الامر بقرائة القران بالحان العرب و اللحن هو الغناء ثم بعد ذلک المنع من القرائة بلحون اهل الفسق ثم قوله سیجی من بعدی اقوام یرجعون القران ترجیح الغنائ و ثانی هما: ان یقال: المذکور فی تلک الاخبار الغناء و المفرد المعرف باللام لا یدل علی العموم لغة و عمومه انما یستنبط من حیث انه لا قرینه علی ارادة الخاص و ارادة بعض الافراد من غیر تعیین ینا فی غرض الافاده و سیاق البیان و الحکمه فلا بدمن حمله علی الاستغراق و العموم و ها هنا لیس کذلک لان الشایع فی ذلک الزمان الغناء علی سبیل اللهو من الجواری المغنیات و غیر هن فی مجالس الفجور و ... فحمل المفرد علی تلک الافراد الشائعه فی ذلک الزمان بعید.

حال مناسب است توضیح مختصر و تبیین موجزی از کلام این دو بزرگوار داشته باشم؛ اما آنچه باعث شد محدث کاشانی (ره) به سوی عدم حرمت نفسی غناء برود، وجود روایاتی نظیر[13] جواز غناء در شب عروسی بود که امامA می‌فرمایند: «اجر المغنیه التی تزف العرائس لیس به باس و لیست بالتی یدخل علیه الرجال»[14] و آنچه باعث شد محقق سبزواری به سوی این نظریه بروند جمع بین روایاتی که دال بر جواز غناء و تحسین صوت در قران است[15] و روایاتی که مطلقا نهی از غناء در قران می‌کند. توجیه اول و وجه جمع اول ایشان چنین است که صوت حسن هرگز منفک از غناء نیست بنابراین غناء در غیر قرآن مطلقا حرام است و غناء در قرآن دو قسم است. حلال و حرام.[16]

حرام آن صوت لهوی است که لحن فساق است و غیر آن حلال است. پس ظاهر هر یک از روایات مانعه و مجوزه به نص دیگری طرح می‌شود. نظیر همان بخشی که در جمع بین «ثمن العذره سحت» و «لابس ببیع العذره» در مکاسب محرمه آمده است. در اینجا آنچه که دلالت بر ذم تغنی در قرآن می‌کند نص است در صوت لهوی و ظاهر است در غیر لهوی و آنچه که دلالت می‌کند بر تحسین صوت در قران، نص است در غیر لهوی و ظاهر است در لهوی. پس ظاهر هر یک به نص دیگری از بین می‌رود و نتیجه می‌شود جواز قرائت بصوت حسن غیر لهوی (که صوت حسن یعنی غنا) و حرمت صوت حسن (غنا) به خاطر بما هو لهو است.[17] [نه بما هو غنا].

تا اینجا بحمدالله و منته غبار از چهره‌ی کلام آن دو بزرگوار کنار رفت و مشکلات کلامشان را توضیح دادیم. نکته‌ای که باید بدان توجه شود این است که تعریف صاحب کفایه و محدث کاشانی (ره) از غناء و مبنای آنها در مساله غیر از مبنای شیخ اعظم (ره) و تعریف او از غناست و اگر لازم باشد شیخ اعظم (ره) اشکالی وارد کند باید بر طبق مبنای آنان بحث کند، نه اینکه با تعریف دیگری از غناء سراغ نقد کلام آنها برود. ما نیز برای روشن‌تر شدن بحث باید ابتدا معنای غناء را بحث کنیم که در فصل دوم این کار را خواهیم کرد و بدون روشن شدن معنای غنا، نقد و بررسی کلام آن هر بزرگوار صحیح نیست. بنابراین در اینجا اجمالاً اشکالات کلام آنان را بیان می‌کنیم.

اما کلام محدث کاشانی(ره) که از روایت لیست بالتی یدخل علیها الرجال استدلال بر کلامش کرده بود جواب می‌دهیم[18] که در معنای روایت چند احتمال است یکی اینکه «لیست... الخ، حال باشد یعنی غناء در عرائس تکسب به آن عیبی ندارد در حالی که مردان وارد آن نمی‌شوند و عدم دخول مردان از باب مثال است و مراد عدم ارتکاب محرم دیگر است و اشکالی ندارد که ما ملتزم شویم بجواز غناء در شب عروسی مادامی که متقرن به محرم دیگر نشود. که در این صورت دلالت بر مطلوب جناب محدث کاشانی(ره) نمی‌کند. احتمال دیگر همان است که جناب محدث کاشانی(ره) فهمیده است. اما چون معنای روایت مجمل می‌شود نمی‌تواند مطلوب ایشان را اثبات کند.[19]

مضاف بر این روایاتی داریم که مخالف کلام شما را اثبات می‌کند نظیر موثقه عبدالاعلی[20] که گوید: «سالت ابا عبداللهA عن الغناء و قلت انهم یزعمون ان رسول الله1 رخص فی ان یقال: جئناکم جنائکم... فقالA کذابوا ...»[21]

که در این موثقه انکار ترخیص رجوع می‌کند به خود غناء نه به استعمال ملاهی و غیره.[22]

و این پاسخ ما هم شامل کلام محدث کاشانی(ره) به تقریب اول است و هم به تقریب دوم.

اما کلام جناب صاحب کفایة: در وجه جمع بین روایات مجوزه و مانعه غناء دو وجه جمع ارائه کرد: در وجه اول ایشان از روایت اقرء و القران بالحان العرب و ایاکم... تمسک کردند. ایشان لحن را به معنای غناء دانستند و به قرینه همین روایت هم معنای غناء را توسعه دادند که غنای لهوی حرام داریم و غنای غیر لهوی جایز. اما این ترجمه و معنی از لفظ لحن محل تامل است؛ العین درباره لحن گوید: ما تلحن الیک بلسانک ای: تمیل الیه بقولک. المنجد گوید: لحن، آواز و نغمه، المفردات فی غریب القران ص 739 گوید: «اللحن صرف الکلام عن سننه الجاری علیه اما بازالة الاعراب او التصحیف و هو المذموم و ذلک اکثر استعمالاً‌و اما بازالته عن التصریح و صرفه بمعناه الی تعریض و فحوی و هو محمود عند اکثر الادباء من حیث البلاغه... و فی الحدیث: لعل بعضکم الحن بحجته من بعض ای: السن وا فصح و ابین کلاماً».

از کلام لغویین معلوم می‌شود که لحن به معنی غنانیست و لحن عرب شاید مراد همان قرائت قرآن با ترتیل و رعایت تجوید باشد که در روایات بلکه در قران بدل اشاره شده[23] و یا مراد استفاده از دستگاههای اوازی (بیات، حجاز و ...) باشد.

ایشان به روایات مجوزه غناء در قران نظر دارند که پاسخ مبسوط آن در بحث مستثنیات غناء بیاید.

اما وجه جمع دوم - که مفرد معرف به باللام عمومش از عدم وجود قرینه بر خاص استفاده می‌شود، و اینجا ما قرینه بر اراده خاص داریم زیرا شایع در آن زمان غنا، در مجالس شراب و... بوده و نیز قرینه جواز غناء در شب عروسی- هر چند قسمت اول کلامشان صحیح است و بیان کننده‌ی یک قاعده کلی اصولی است اما تطبیق آن بر مساله‌ی مورد بحث صحیح نیست و انصراف اطلاق حرمت غناء به غنای همراه با مغازف و العیدان ممنوع است زیرا کثرت وقوع مستلزم انصراف مفهومی نیست و معتضد این اطلاق فهم اصحاب است بلکه اگر غناء اطلاقش به هم بخورد آلات ملاهی هم باید محدود شود به زمانی که مقارن غناست بل ما لم یقارب المسکرات و شرب الفقاع.[24]

الا ای حال این انصراف مشکوک است و تمسک آن صحیح نیست. این بود پاسخ مشروح و مستدل ما به آن دو عَلَم[25] عِلْم اعلی الله مقاماتهما.


فصل دوم: تحقیق در معنای غنا[26]

پس از آنکه حکم غناء از ادله آن معلوم شد باید دید معنی چیست؟ شاید حق این بود که اول درباره غناء تحقیق می‌شد و پس از آن درباره حکم آن بحث می‌شد ولی از آنجا که جناب شیخ اعظم(ره) در کتاب المکاسب ابتدا بیان حکم کردند و ادله‌ی آن را بیان کردند و سپس معنای غناء را مورد بحث قرار دادند ما نیز همین روش را دنبال می‌کنیم.

برای غناء معانی مختلفی بیان شده که مهمترین آنها عبارتند از:

معنی اول: کلام شهید ثانی(ره) در مسالک: و رده بعضهم الی العرف فما سمی غناء یحرم و ان لم یطرب.[27]

معنی دوم: غناء صوت مطرب است. قاموس گوید: الغناء ککساء من الصوت، ما طرب به وصحاح درباره طرب گوید: خفة (سبکی) تصیب الانسان لشدة حزن او سرور.

معنی سوم: برخی اقتصار بر ترجیع کرده‌اند: و ترجیع هم آ‌واز را در حلقوم یا خیشوم گرانیدن است. ابن اثیر گوید: کل من رفع صوته و  والاه فصوته عند العرب الغناء. ولکن این معنی از غناء با روایت امام باقرA منافاة دارد که فرمودند: رجع بالقران صوتک.[28]زیرا در این صورت باید قائل به جواز غناء (ترجیع صوت) در قرآن می­شدیم و حال آن که جواز غناء در قرآن ثابت نیست.

معنی چهارم: مد صوتی که مشتمل برتر جیع آوازی باشد که به طرب آورنده باشد.

معنی پنجم: غزالی گوید: غناء صوتی است طیب و موزون که ملحق می‌سازد به سامعان حرکت قلبی و مراد به موزون نغمات منفصله متناسبه است نه نظم مقفای[29] موزون به بحری از بحور شعر.

معنای ششم: خواندنی که از خدا دور اندازد و هر خواندنی که به خدا نزدیک کند آن را اکثر به صوت حسن در احادیث مذکور ساخته‌اند و ظاهراً نظر محقق و محدث کاشانی (ره) و فقیه سبزواری (ره) همین معناست.[30]

البته معانی دیگری نیز برای غناء گفته شده که لازم به ذکر نیست.[31]

شایسته است کلام برخی از بزرگان درباره غناء را نیز بیان کنیم از آن جمله:

محقق ثانی(ره) در جامع المقاصد[32] ص 23 می‌فرمایند: المراد به (الغناء) علی ما فی الدروس؛ مد الصوت المشتمل علی الترجیع المطرب – انتهی. و لیس مطلق مد الصوت محرما و ان مالت القلوب الیه ما لم ینته الی حیث یکون مطربا بسبب اشتماله علی الترجیع المقتضی لذلک و فاضل مقداد در التنقیح الرائع لمختصر الشرایع[33] (م 826) می‌گوید: المراد با لغنی ما سمی فی العرف غناء و قیل هو مد الصوت المشتمل علی الترجیع مع الاطرب و الاول اولی.

صاحب حدائق در جلد 18[34] ص 101 می‌فرمایند: الغناء: بالمد ککساء: قیل هو مد الصوت المشتمل علی الترجیع المطرب... و رده بعضهم الی العرف فما سمی فیه غناء یحرم و ان لم یطرب و اختاره فی المسالک و غیره و هو المختار (سپس در پاورقی می‌فرمایند) ... و لا یخلو من قوه لان الشایع فی مثله مما لم یعلم معناه لغة و لم یظهر المقصود منه شرعاً هو الرجوع الی العرف انتهی.

بحث علمی:

صاحب کتاب مقامات السالکین فقیه چندان معروفی نیست ولی بحث غنای ایشان دارای مطالب مهمی است. یکی از آ‌ن نکات که ایشان بدان اشاره کرده و ما در جای دیگر مشابه آن را نیافتیم این است:

(مضمون عبارت) جماعت لغویین هر یک تفسیر غناء کرده‌اند که در بعض تفاسیر قدر مشترکی به هم نمی‌رسد. مثلاً بعضی ترجیع اعتبار کرده‌اند دون اطراب و بعضی برعکس. پس میانه دو حقیقة مختلفه نمی‌توان قدر مشترکی به هم رسانید که تعریف آن حقیقة به آن قدر مشترک کنند. مثل آنکه فرس و انسان در تعریف واحد جمع نمی‌توان کرد و اگر تعریف قدر مشترکی کنی تعریف حیوان که جنس است یا عرض عام که مشی است کرده خواهی بود نه تعریف فرس و انسان. و از اینجاست که اهل عربیت تعریف فصاحت به نوعی که شامل فصاحت کلمه و کلام و متکلم هر سه باشد نمی‌توانند کرد و همچنین نحویین تعریفی برای مستثنی نمی‌توانند کرد که شامل مستثنای متصل و منقطع هر دو باشد این است که اول تقسیم کرده‌اند و بعد از آن تعریف هر یک جدا جدا نموده‌اند با آنکه مقرر است که اول تعریف باید کرد و بعد از آن تقسیم چه امثال این امور مشترک لفظی‌اند نه معنوی تواند بود که دو حقیقه مختلف مشترک در لفظ یکی حلال باشد و یکی حرام و از این جهت که این امور مشترک لفظی‌اند نه معنوی عین به معنای شمس و ذهب در تعریف واحد جمع نمی‌توان کرد. (پایان) و این یک مساله‌ی مهم است که علم آن به اهلش واگذار می‌شود. زیرا معلوم نیست به چه جهت این قدر اختلاف در معنای غناء وجود دارد.

بحث علمی:

برای شناختن معنی غناء باید به عرف مراجعه کرد یا شرع؟ به عبارت دیگر آیا غناء حقیقه متشرعه است یا شرعیه[35]؟ ممکن است گفته شود که غناء باید حتماً حقیقه شرعیه باشد و روایت معنی آن را بیان کنند زیرا:  اگر حقیقه متشرعه باشد، آنها خود نمی‌توانند معنی غناء را بفهمند به شاهد آنکه در معنی آن اختلاف فراوان است و نتوانستند بر یک معنی اجتماع کنند. لذا اگر شارع معنی غناء را بیان نکند این عدم بیان باعث القاء‌ مکلفین در مفسده است که عقلاً از شارع قبیح است در جواب ممکن است گفته شود القاء در مفسده قبیح نیست زیرا منشاء آن خود ما هستیم که باعث غیبت حجة اللهA شدیم و روایاتی داریم که دلالة می‌کند که در زمان غیبت یک سری احکام واقعیه قرار است که از مردم مخفی شود. پس اگر از شرع چیزی در معنی غناء نیافتیم رجوع به متشرعه خالی از اشکال است.

نکته عجیب آن است که برخی[36] - چنان که در حافظه دارم- گفته‌اند نه حقیقه شرعیه و نه متشرعه، بلکه باید رجوع به عرف کرد. اشکال این کلام آن است که حقیقه متشرعه همان عرف متدینین و مسلمین است زیرا عرفی که نزد ما بدان حکم می‌شود، مراد عرف اهل شرع است نه هر عرفی.

تحقیق در معنای غناء نزد مشهور و بررسی آن[37]

با توجه به اختلاف شدید در معنای غنا، ما ابتداءً نظر مشهور را بررسی کرده و در نهایت نظر خود را ارائه می‌کنیم.

مشهور[38] علما گفته‌اند[39] که: غناء مد صوتی است که مشتمل بر ترجیع مطرب است. پس غناء مشتمل بر سه قید است مدصوت، ترجیع و مطرب بودن، و در معنی طرب سه قول است، جماعتی گفته‌اند: خفه و سبکی است که عارض بر انسان می‌شود به خاطر شدت سرور. جماعت دیگری گفته‌اند: سبکی که عارض می‌شود به خاطر شدت سرور یا حزن و صاحب مفتاح الکرامه (ره) گفته است اطرابی که در مغنی غناء اخذ شده غیر از طربی است که تفسیر به شدت حزن یا سرور شده بلکه مراد از آن کشیدن صدا و تحسین آن است.

بهترین این نظرها، قول دوم است زیرا در نظر اول قاموس تصریح می‌کند به فساد قول کسانی که قائل شده‌اند طرب مخصوص سرور است زیرا این تعریف مشهور مطرد و منعکس نیست. اما مطرد نیست زیر اظهر افراد غناء الحانی است که اهل فسوق استفاده می‌کنند با اینکه همیشه شامل طرب نمی‌شود. مضاف بر اینکه نزد عرف گاهی صدق می‌کند بر چیزی که مد و ترجیح ندارد در حالی که مطرب بالفعل هست. به شاهد موثقه عبدالاعلی[40] (که بحث رجالی آن گذشت) زیرا مناسبتی با مد و ترجیح نداشت.

/ 0 نظر / 142 بازدید