چفیه

صبح زود باید از خونه میزدم بیرون تا به کلاسم برسم. هوا ناگهانی سرد شده بود. اگر میخواستم دنبال شال گردن بگردم دیر میشد. چفیه ای سر دست داشتم که اونو دور گردن انداختم و زدم بیرون.

بعضی از دوستان از دیدن من با چفیه تعجب میکردن. یکی نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و با زبان حال گفت : چفیه که مال ادمای افراطیه. تو دیگه چرا ؟

منم تو دلم گفتم : چفیه نماد اخلاص و تلاش و کار بی منت برای خداست. نماد مقاوت ، نماد شهادت ، نماد دفاع از ارزشها... . البته من اهل این حرف ها نیستم و امروز هم اتفاقی چفیه به گردن انداختم اما ای کاش من هم لیاقت اینو داشتم تا چنین خط نورانی رو دنبال کنم.

پ ن : اگر شعارها سر دست گرفته نشوند و با صدای بلند فریاد زده نشوند روزی خواهد امد که خوب بودن و خدایی بودن نه اینکه افتخار ما بلکه " ننگ ما " خواهد بود.

پ ن : با دیدن این صحنه ها وظیفه ها سنگین تر میشوند.

/ 0 نظر / 21 بازدید