ادامه یک غیبت

قبلا گفته بودم که همسر یکی از دوستام تماس گرفت و گفت که ایشون تو خونه غیبت میکنه . ( اینجا

اما راهکار من : 

فردای اون روز من اون دوست گرامی رو دیدم و حسابی تحویلش گرفتم. حس میکردم علت بد گویی ها و غیبت کردنش اینه که نوعی احساس حقارت و طرد میکنه. از همه بیزار شده و همه رو به نوعی با خودش مخاف و معارض میبینه. 

خیلی عوامانه بخوام بگم : عقده ای شده. 

راستش علائم احساس حقارت در حرف ها و حرکاتش فراوان بود. احساس سربلندی نمیکرد. احساس رضایت شغلی نداشت. نمیتونست به خودش افتخار کنه. این احساس افتخار چیزی غیر از فخر فروشیه. 

وقتی چند دقیقه ای دوستانه باهاش حرف زدم کاملا حس میکردم که طوفان درونش ارام میشه. ان روزها هر روز با مدیر محل کارش دعواش میشد اما کم کم راه و رسمش تغییر کرد و ... 

اگر همون روز اول میکشیدمش کنار و بهش میگفتم غیبت کار خوبی نیست و این جور حرفا ، اصلاح که نمیشد هیچ ، حتی  تلخ تر و تند تر هم میشد. گاهی یک لبخند ، یک برخورد دوستانه ، یک بوسه ، یک محبت بی غل و غش ، ضخیم ترین پرده های غفلت و عصبیت را از دل ادم پاک میکنه. هزاران خاطره از این دست دارم. 

پ ن : اخلاق ، گمشده این روزهای ما. 

/ 0 نظر / 16 بازدید