میرفت و میکشید این دل پر شراره را

استاد محترم امروز بعد ازدرس خداحافظی کردند و به سفر حج مشرف شدند، پس تا یک ماه باید با استاد جایگزین سر کنیم. وقت رفتن دل من هم همراه استاد راه افتاده بود و میرفت. هر چه خواستم جلویش را بگیرم و بگویم نرو، دیدم نمیشود، نه تنها دل، که همه ی وجودم را حسی غریب فرا گرفته بود، انگار من هم داشتم بار سفر را میبستم، لحظه چشم روی هم گذاشتم و گفتم : السلام علیک یا رسول الله.

ولی افسوس که سفر ما نه یک ماه که چشم بر هم زدنی بیش نبود.

/ 2 نظر / 7 بازدید
ايمان

يوتيوب ايران بدون فيلتر راه اندازي شد اطلاع رساني كنيد تا همه ببينند www.vatantube.com

یک وبلاگنویس

سلام دوست گرامی ، امیدوارم حالتان خوب باشد ، بنده یک بخشی را راه اندازی کردم تا بتوانم با دوستان وبلاگ نویس تبادل لینک داشته باشم . شما می توانید به آدرس بالا مراجعه کنید و بعد از قرار دادن لینک وبلاگ چشمه ریگی در وبلاگ خود ، لینک وبلاگ خود را ثبت کنید. لینک وبلاگ شما ، همراه با عکسی از وبلاگ شما در لیست "لینک های تبادلی" به نمایش در می آید. پیروز باشید